تبليغاتX
Ayhan Urmiye

به نقل از نشریه کتابخانه مسجد نور ارومیه   

" نقشه سوء قصد به جان سخی دل

        شنبه ساعت ۱۰ شب ۲۵ مهر ۸۸ شخصی به قصد ترور مهندس آزاد سخی دل جلوی در منزل شخصی وی حاضر شد و نقشه ی از پیش تعیین شده ی ترور او را برملا کرد . این شخص اعتراف کرد که فردی با پیشنهاد ۳۰۰ هزار تومان او را اجیر کرده که با چاقو به مهندس سخی دل و فرزند ۱۳ ساله اش ضربه بزند اما پس از تحقیق متوجه شده که اتهامات وارده به سخی دل بی پایه و اساس بوده است و بر اثر عذاب وجدان حاضر به معرفی کسی یا کسانی شده است که با وعده ی پول او را به این کار تشویق کرده اند . "

این عین مطلبی است که در نشریه آوات اسلام خوندم .....! خواستم سپاسی خدمت نشریه آوات عرض کنم که این توطئه ترور را رو کردند تا ملت بدونن اینجا ها هم ترور اتفاق می افته...؟! اون هم از نوع ۳۰۰ هزار تومانی ؟! هر چی خواستم اسم ترور رو روی این مسئله بزارم برام سخت اومد من خودم فکر کنم که می خواستن با مهندس شوخی کنن ولی خب دیده مهندس جدی گرفته خودش هم حسابی افتاده توی دردسر ؟! من جای مهندس بودم ۳۰۰ هزار رو ۵۰ میلیون می گفتم که حداقل مردم حساب ببرند ؟! آخه با ۳۰۰ هزار کی حاضر میشه آدم بکشه اون هم از نوع مهندس ! اگه متن بالا رو خوب خونده باشین می بینین که تروریست هنوز پولی نگرفته آن هم ۳۰۰ هزار ! حالا گذر از این چیزا می رسیم به شرافت و وجدان آقای تروریست ؟! نمی دونم آقای مهندس ایشون رو توجیه کردن که " اتهامات وارده بی اساس است . " یا آقای تروریست رفته و در مورده طعمه اش تحقیق کرده و نونش رو بریده ! به نظر خودم که ماموستا باباصفری باید به آقای تروریست هم یک سکه می دادند به هر حال گذشتن از ۳۰۰ هزار کلی شجاعت می خواد ....؟! از آن طرف شاید آقای مهندس به آقای تروریست پیشنهاد کردن که ۴۰۰ هزار می دم بگو که توطئه ترور از کجاس ؟! شاید هم زور آقای تروریست به  مهندس نرسیده به هر حال بر چشم بد لعنت مهندس حسابی خوش هیکل هست برای همین داماد آمریکایی ها شده ....! البته ممکنه که تروریست از خیانت به " کس یا کسان " هم دچار عذاب وجدان بشه و کار ناتمومش رو به انجام برسونه ؟!

به هر حال پیشنهاد می کنم آوات شماره ی بعدی رو یا با مهندس مصاحبه که تا اطلاعات بیشتری از ترور بگه یا با آقای تروریست مصاحبه کنه تا مردم بدونن این فیلم کلید اسرار رو واسه همین اتفاقا ساختن .

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 21:54 |

چند روز پیش چند نفر از اهالی روستای دله در و نورالدین آباد واقع در منطقه انزل شهرستان ارومیه یه کم با هم درگیری داشتند ...! که در نتیجه چند سرو دست شکسته و همگی حسابی از کار و کاسبی افتادند . البته این دعوا تنها دعوای دو روستا نبود بلکه تبدیل به دعوای دو طایفه مامدی و پاچیک شد ....! همین که این نزاع با چند سر و دست شکسته تمام شده باید شکر گذار بود . اما جامعه شناسان دلایل متفاوتی برای شروع و ادامه یافتن این دعوا آورده اند . ۱ - ۳ عدد از بزهای چابک نوردالدین آبادی ها وارد خاک دله دری ها شده بودند و  به این ترتیب به حریم زمینی ملت تجاوز شده .( اینکه بزها گاو بودند ونفهیمدن و وارد حریم شده اند دلیل نمی شود که بشوند ) . ۲ - به هنگام تجاوز ۳ راس بز کوچک چوپانان دله دری با کوچک چوپانان نورالدین آبادی ها درگیری لفظی پیدا می کنند . ۳ -  یک نفر از دله دری ها با یک نورالدین آبادی ها سر تصاحب زاپاس یک عدد سایپای مفلوک که قاچاق گازوئیل می کرده و اتفاقا آنجا جا مانده نزاع می کنند . ۴ - چندین سال پیش احتمالا سر توانایی سگ هایشان چوپانان دو ده با هم نزاع داشته اند ؟! و البته .... بنابراین همه اینها دست به دست هم می دهند تا آقای فلانی در کهریز جلوی آقای فلانی را بگیرد و حسابی گوش مالی اش  دهد ؟! نورالدین آبادی ها هم که عشق دعوا درارند به زودی جلسه تشکیل می دهند و حسابی جوان تیز پا جمع می کنند دله دری ها و به خصوص فلانی هم خیال می کند همه چیز تمام شده .... ! خلاصه روز بعدی که ایشان راهی ارومیه بود تا کارها مربوط به ساخت خانه اش را ادامه دهد مورد تعقیب قرار می گیرد ایشان ناخواسته از دو کمین نیروهای دشمن در کهریز و کارخانه قند ( نوشین شهر ) رد می شود . بنابراین دشمن چاره ای می اندیشد و با یک شماره ناشناس به ایشان زنگ می زنند و می گویند بابا کجایی دنبالت می گردیم همه بار مان مانده بیا و با ماشینت آن ورش ببر ایشان هم می فرمایند که فلان جا مشغول ساخت خانه ام هستم و چنان آدرسی می دهد که در نوع خودش تاریخی خلاصه ۸ نفر با انواع سلاح سرد وارد آن خانه می شوند و حسابی فلانی را کتک می زنند و البته کس دیگری هم آنجا کتک می خورد . در نتیجه مامدی ها به دلیل کم بودن سر شکسته می دهند و فقط توانستند یک دست بشکانند .....! احتمالا تا حالا رضایت هم داده باشند ولی گویا این واقعه مثل جنبش سبز ایران همچنان ادامه دارد چون چند شب پیش در جشن عروسی یکی از اهالی نوشین شهر مامدی ها شاباش می دادند : بار الهی تا هستی هست مامدی ها هم هست باشند و به سلامتی مامدی های زمین و آسمان . پاچیک ها هم شاباش می دادند : خداوندا ریشه پاچیک را پایدار بفرما و از شر دشمنان محفوظ بدار ...   

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 11:40 |

عده اي از امام جمعه هاي اهل تسنن اروميه چند وقت پيش به همراه صاحب تالارها برگذاري مراسم عروسي را در روز ممنوع جمعه كرده بودند تا خدشه اي به نماز اين روز وارد نشه .! البته اولش محافظه كاران اين كار رو معجزه دونستن و بسيار راضي بودند از آن طرف به نظر مي رسيد اين تصميم براي خيلي ها جالب نيومده و عقيده ندارند كه با تعطيلي روز جمعه تعداد نماز گذاران افزايش پيدا كنه . خب اينجا ايران است و جمعه ها روز تعطيل است و البته براي مراسمات عروسي هم همچنين ، اينكه اين خوب است و بد است و فلان ، بماند ماجرا اينجاست كه امروز جمعه ما عروسي دعوت بوديم و اتفاقا چنان مردم خودشان را مي كشتند كه نگو ( منظور شه خاني است ) . حالا سوال ما اينه كه اين قضيه چه شد ...؟ ماموستا ها كنار اومدن يا صاحب تالار ها عهد شكستند و يا اينكه مردم نپذيرفتن ؟!!! ولي خب خبر هاي خب هم هميشه هست مثلا وقتي مي بيني كتابخانه مسجد نور يك نشريه اي اون هم به سردبيري خانم حاجي پور منتشرميكنه آدم حسابي به حقوق زن اميدوار ميشه البته اصلا فكر نكنيد مردي پيدا نكردند تا اين كار راو بكنه احتمالا زنان دارن عرصه رو بر آقايان تنگ مي كنند ! اون طرف شهر انجمن فرزانگان مثل هميشه فعال است و هي پشت سر هم نشريه اي به اسم آكام منتشر مي كنند  نصف يا بهتر بگيم نصف بيشتر البته درستتر اينه كه بگي خيلي بيشتر از نصف دقيقا همه نشريه رو يك نفر مي نويسه ؟! البته ايرادي نداره كه يك نفر بنويسه خب حتما ايشون خيلي مي دونن ولي حرف ما اينه كه استعداد هاي زيادي توي اسلام آباد پيدا ميشن حيفه كه تلف شن آخه مسئله اينه كه اسلام آبادي ها فكر مي كنن خيلي روشن فكرن و هر چي فرهنگ و هنره كرديه از اين طرف شهر صادر ميشه ...! براي همينه كه وقتي  "آوات " نشريه ي مسجد نور رو مي بيني فكر مي كني آكامو ديدي ...! خدا ما رو بكشه اگه حسود باشيم مهم اينه كه به حمد الله بچه ها همه فعالن و كار مي كنند .

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 20:17 |

و اما قصه چند دقیقه برنامه کردی شبکه ۵ ارومیه که چه گلی می زند به روی فرهنگ و ادب ما ...؟! اولین برنامه به اسم" دیار به دیار " هست که با سفر به روستاهای مختلف برنامه ضبط می کنند . آقای مجری گویا توانایی زیادی در کارشان دارند و با ضرب المثل های کردی همین طور ایجاد خلاقیت می کند ....! نمی دانم هدف چیست اینکه بروند و خراباد و یه سری آدمهای چیز به تصویر بکشند ...؟! موسیقی ما را به مسخره گرفته اند ....! می روند گاو و گوسفند نشان می دهند ...؟! تازه مسابقه هم می گذارند و ما و خودشان را مسخره می کنند آن هم با رانندگی تایر تراکتور ..! نمی گویند جوانان رشید ما را مصدوم کنند .....؟! مثل برنامه کودکان می مانند که " چایی داغه دایی چاقه "  ...! البته شاید تقصیر شما نباشد و به شما می گویند باید اینگونه باشد  ولی در کل شما آبروی فرهنگ و موسیقی کردی را برده اید و بزرگترین خیاینکار به آنید . آن یکی برنامه " دیمه ن " هم که بیشتر خودشان و ملتشان را  مسخره کرده اند و چهره ایی احمق ، نفهم و نادان را از آنها نشان می دهد ...! آیا به راستی این چند دقیقه برنامه هم اگر نبود بهتر نمی شد !

 

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 13:47 |

گفتم که بازار انتخابات داره گرم میشه و در همین راستا شایع شده که اصولگرایان قسط اول کادوی خودشان را برای جمع آوری رای برای آقای احمدی نژاد به امام جمعه های اهل تسنن ارومیه خواهند داد .....؟! البته همه اش رو با هم نمی دن و شاید بعد انتخابات کاملا تسویه کنند ...! حالا برای رئیس عشایرها چقدر کنار گذاشته اند بماند برای بعد . ولی خب پول زیادیه و آدم رو وسوسه می کنه . از اون طرف ستاد اصول گراها هم کلید خورد و همان روز افتتاح ۷۰ نفری  مهمان کرد داشت ...؟! فکر نمی کنم به اونها سیب زمینی داده باشند چون تابلو میشه دیگه و این همه تلیس از کجا بیارن ....! آهان داره همین طور خوش به حال کردها می شه و بعضی ها آرزو می کنند هر روز انتخابات باشه که چه خوردنی داره این کادو ها به هرحال آرزوی موفقیت داریم بخصوص خدمت عزیزان کادو گیر حالا اگر مارا هم شریک کنند که دیگه نور علی نور . نوش جان گوارای وجود ....!؟  

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:23 |

خانم ها برای سیزده بدر تا ساعت 12 شب داشتن آرایش می کردن که فرداش برن میرآباد ( کمی آن ور طرزیلو ) ...! و یکی پس از دیگری از آرایشگاها بیرون می آمدند . آقایان هم که یک هفته است چند ساعتی اضافه کارگری کرده اند تا خرج سیزده در آد ...! اما خب روز بعد روی لایه های ضخیم آرایش دختر خانم ها و ... البته بعضی از پسران چند کیلویی خاک افتاد بود آن هم از نوع قشلاقی ...! بعضی ازصاحب سایپا ها با سرعت زیاد از جاده خاکی باهم دوئل گذاشته بودند تا همه بداند گرد و خاک درست کردن کار هر ژیان نیست سایپا می خواهد و دوتا آدم گاو ...! بعضی از جوانان با اندکی مشروبات جات آمده بودند و نیست که جد و آبادشان مشروب خوار بودن ...! اندکی نوشیده بودند و کف از سر و صورتشان می بارید و چند راسی هم راهی بیمارستان شدند ...! قریب 100 % به کار شریف چشم چرانی مشغول بودند و البته از ناحیه غرب تا شرق قدم زنی می کردند و برعکس برای یافتن چیز....! چندین راس دعوا هم به همین مناسبت اتفاق افتاد که همین که کسی کشته نشد باید خدا را شکر کرد . اکثریت بانوان و دختران هم با مراجعه به قبرستان همان محل در حال چسپاندن سنگ به مزار شیخ بودند حال اینکه چقدر موفق بودند شیخ داند ...! در کل 13 بدر بسیار باشکوهی بود حیف که اینجا جشن هالوین نداریم که خدا می داند چه ها می شد .!

حال قاسملو و مارمیشو و جاهای دیگه چه خبر بود بماند برای سری بعد چون با این وضعیت میرآباد بهتر است دست به آنجا ها نزنیم ...! خب آقای شهرداری و استانداری و مسئولین در همچین روزهایی شما باید به مردم خدمات بدین و هر جایی که قرار است مردم جمع شن برایشان برنامه بزارین حالا از موسیقی گرفته تا هزار برنامه شاد دیگه .... ! من نمی دونم مردم کی باید شاد و خوشحال باشن ؟! آقا برید ممالک دیگه ببینید چطور دارن برای شادی ملتشون خودشون رو می کشن ...!  

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت 20:9 |

البته بعد از حرام و ممنوع کردن روز جمعه برای برگذاری مراسم عروسی و تاکید بر اینکه " جرگه بز " نیز ممنوع و حرام است گویا ملت همچنان به این کار ( جرگه بز )ادامه می دهد .
حدود دو ماه پیش تعدادي از امام جمعه های اهل سنت اروميه به همراه راسای محترم تالار ها این لایحه  را به تصویب رساندند . زیرا روز جمعه روز عبادت است نه روز شادی و عروسی ، مراسم عروسی در جمعه ها باعث می شود که مردم به نماز جمعه نیایند و ..... بنابراين طوماري امضا شد و آگهي آن بين مردم پخش شد . ( حال آنكه روز تعطيل مناسب اين كار است يا نه و اينكه اگر جمعه ها مراسمي نباشد مردم بيشتر مومن مي شوند كنار... )
اينا كه چيزي نيست آن روز تالار ...... جرگه بز بود آن هم چه ........ ! آنقدر جماعت دعوت شده بود كه صندلي هم كم آمد . جالبتر شمار آدم هاي بزرگ و صاحب منسب هم آنجا كم نبود كه اندر در اندر شد و به خاطر " سرچوپي " دعوا شد ...! جوانكي در عين ناداني سرچوپي را از صاحب منسبي والا مقام گرفت كه نوچگان ايشان هم بلافاصله به شخص مذبور حمله ور شدند و بزن بکش ها .... خلاصه مردم اصلا يادشان رفت جرگه بز كيلو چند ...! حالا چند نفر زخمي شدند يا قهر كردند مهم نيست ...! بايد روز هاي ديگر را هم ممنوع مي كردند يا اينكه سرچوپي را هم ممنوع و حرام اعلام مي كردند تا از اين اتفاقا نمي افتاد. شما که می دونید هم دیگه رو کشتن گناهش بیشتره حالا چه این دنیا باشه چه اوون دنیا ....!
اشكالي نداره آقا اين حركت نشانه گذر از يك دوره به دوره ي ديگر ست آره به شيخ قلندر قسم ...! ملت همين جور ادامه بدهد ايشالا يه ۴۰ سال ديگر جرگه بز رو ترك خواستندي كرد.

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 22:10 |

به برکت 20 دقیقه برنامه کردی شبکه 5 ارومیه که هفته ای یک بار است و 20 راس کانال تلوزیونی کردی آن ور آبی که برنامه پخش می کنند غم و خیالی نداریم ...! حال اینکه برنامه هایشان چطور است باید از بینده هایش پرسید ...!

مظلوم برنامه شبکه 5 ارومیه که هفته ایی یک بار است تا سلام و علیک می کند خداحافظی اش فرا می رسد .....! و اما 20 راس تلوزیون دیگر که باز هم به این گله افزوده خواهد شد همگی به اتفاق هم 50 % برنامه هایشان سیاسی است و به سر این و آن می زنند ....! بقیه برنامه ها هم شامل برنامه های نیمه سیاسی ، یه کم سیاسی و مایل به سیاسی می باشند. آن مقدار کم دیگر هم شامل اخبار سیاسی می شود ....؟! و جالبتر هر یک از آن ها نه برای زبان کردی و ملت کرد بلکه برای احزاب و تفکراتشان برنامه پخش می کنند تا از هم دیگر در تعریف خودشان عقب نمانند .!بعضی به چشم هوو به هم نگاه می کنند و بعضی نمایشگاه هنرهای آمریکایی شده اند و بعدش هم می آیند و می گویند که به کانال trt6   نگاه نکنید همه اش نقشه است  می خواهند مخ شما را بزنند ....! این کانال شده دانشگاه زبان کردی انوقت می گید نگاه نکنید ...؟!

ایها التیوی ها شما تا به حال برای ملت و زبان کردی چه کرده اید ...؟!

منظور اینکه آقا شما زحمت نکشید این همه پول حروم نکنید چون همه ی بچه های ده مون ترکی استامبولی حرف می زنند ....!  البته تاخ پایین بیشتر هندی حرف می زنند به هر حال چیکار می شه کرد جلوی تکنولوژی رو نمی شه گرفت . شرف سیز عجب چیزیه ...!؟

آقا برید مطالعه کنید جنین 2 ماهه توی شکم مادرش آواز می خونه ...! جمعییت ماشاا... از دم همه خواننده اند ...! به قول یکی از دوستان در تمامی ادوار تاریخ ملت به جز شاعر و خواننده چیز دیگری نداشته ...! ( البته خدای ناکرده توهین به این قشر نیست منظور اینکه چرا دو تا جامعه شناس و فیلسوف نداشتیم ..) . خب علتش همینه دیگه بچه ها از بس موسیقی گوش کرده اند که فردا همه دکتر – مهندس میشن ...! برای همین حکومت حریم کردستان عراق از همین الان باید به فکر ذخیره سازی میکروفن و ابزارآلات مطربی باشد ( هنرمندا به خودشون مشکوک نشن با شما نیستم ) ...! که خدای نکرده مردم به فکر شورش نیوفتن ...! البته می گویند یک فلوت زنی که به نواختن خیلی علاقه داشت پدرش می میره و مجبور میشه یکی دو روزی فلوت نزنه تا اینکه مریض میشه و ملت مجبور می شن فلوت رو بهش می دن تا نمیره ...! خلاصه 12 ساعتی سرش رو می کنه توی تنور و یک جیهال روی سرش می اندازن تا صدای فلوت نیاد ....!

البته تازگی ها می گن توی اونجا زندانی سیاسی هم دارند ...! بیچاره کردها از زمان انقراض آخرین ماموت تا به حال به دنبال چنین چیزی بودن و مدام زندانی سیاسی می شدند ولی حالا خودشون هم خودشون رو زندانی سیاسی می کنند تا یادشون نره ماموت شکار کردن کار هر بز نیست ...! گاو نر می خواهد و یک دیش ...!

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 12:5 |

پسر ۱۳ ساله  دختر  کلاس دوم راهنمایی را فراری داد ...؟ لیلی و مجنون هر دوی شان در روستای هشتیان مشغول کسب علم و دانش بودند که گویا یرای اعتراض به اینکه نتوانسته اند جدول ضرب را حفظ کنند تصمیم به این کار عشقولانه گرفته اند ...! البته خانواده دختر خانوم شکایت کرده اند ولی گویا پلیس هنوز محل اختفای ایشان را نیافته است ....! شاید هم اشتباه شده آقا ...! بلکه دارند با هم بازی می کنندو یادشون رفته بیان خونه ؟!

چه اشکالی دارد مرد خانواده روزی ۲۰۰ تومان پول تو جیبی دارد و راحت میتونه یک زندگی رو اداره کنه ...! البته فکر کنم لزومی هم به این نباشد چون زوجین شب و روز با هم  "وشاتکو" و "الکانه" بازی خواهند کرد.

 مرد حسابی حداقل می گذاشتی خانمت سیکلش رو بگیره بعدا فراریش می دادی ....! بعد بچه هاتون بی فرهنگ مشن ها ...! خلاصه گفته باشم بچه هاتون از شما فاکتور می گیرند و توی ۷ سالگی با پسر مردم فراری می رن ...!

  

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 11:41 |

شب گذشته در ارومیه با جناب آقای کروبی کاندیدای ریاست جمهوری دیداری داشتیم . البته برای ایشان روز سختی بود چون سینما تربیت ارومیه که قبلا برای محل سخنرانی ایشان ترتیب داده شده بود بی تربیت شده  و درست ۱۲ ساعت قبل " به اطلاع همشهریان می رساند سینما تربیت به علت تعمییرات اساسی تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد" . البته برای کروبی بد هم تمام نشد چون ایشان ۱۰ - ۱۵ دقیقه ایی در خود خیابان امام سخنرانی کردند و آنجا را هم حسابی شلوغ کرده بود ..! 

البته کروبی مثل اینکه سری به آقای حسنی نزد و مستقیم با آقای بیضاوی نماینده اهل سنت ارومیه ملاقات داشت به هر حال درست رفته بود چون رای ایشان همانطور که فرمودند ماله آقا محموده ....! و لزومی به دیدن ایشان نبود ...! شاید آقای کروبی هم برای آقای حسنی نوشته باشند " به اطلاع جنابعالی می رساند اینجانب به دلیل تغییرات اساسی رای تان برای آقای احمدی نژاد تا اطلاع ثانوی اصلا دوست ندارم شما را ببینم ...!"

به هر حال شب آن روز  حاج آقا کروبی را دیدیم و از حق و حقوق اقلیت ها و مخصوصا کردها سوالاتی کردیم و البته اینکه اصلاح طلبها چرا ۳ تا ۳ تا میان ....؟!

ایشان اعتقاد داشتند که باید مدیریت کشور تغییر پیدا کنند وگرنه وضع بدتر خواهد شد و اینکه اصرار داشتند که همه ی آحاد مردم چه اینوری چه آنوری باید در انتخابات حضور فعال داشته باشند . ایشان خطاب به همه مدیرها اشاره داشتند که اکثریت قاطع مدیران دولتی مشکل دارند ....! و قول دادند که اگر رئیس جمهور شوند هم وزیر کرد خواهند داشت هم استاندار و هم ......... و در ادامه فرمودند : اقلیتها باید احساس کنند که در صحنه حضور دارند . در مورد حضور دیگر کاندیدای اصلاح طلب هم اینطور اظهار داشتند که : وقتی آنها دیدند که من آمده ام نباید می آمدند ...! و دیگه سلامتی شما و یه سری چیزای دیگه که خودشان هم دوست نداشتند بحث کنند و گذاشته اند برای بعد اینکه رئیس جمهور شدند .

کروبی در خیابان امام ارومیه

به علت تعمیرات اساسی سینما تربیت ارومیه تا اطلاع ثانوی طعتیل می باشد ...!

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 13:2 |

سلام عمو محمود از این ورا ...؟!

میگن اومدی ارومیه ...! خب حالا خوش اومدی ...؟ امروز توی کوچه و بازار همه دارن واست نامه می نویسن از بقال و کاسب و مهندس و دکتر گرفته تا کشاورز فقیر و غنی و ......... ! تازه فهمیدم رئیس جمهوری چقدر سخته آخه باید این همه نامه رو بخونی ...؟! منم می خواستم برات نامه بنویسم ولی دیدم تا نوبت خوندن نامه من بشه یک رئیس جمهور دیگه هم اومده و رفته ...! برا همین بی خیال شدم و گفتم درد دلم و ملتم رو توی اینجا بنویسم .

آقای رئیس جمهور شما کردها رو می شناسید ...! آقای رئیس جمهور شما می دونید کجا زندگی می کنند و چه جوری ...! آقای رئیس جمهور می دونی چی می خورن ...! آقای رئیس جمهور می دونی جونهای ما رو مثل آب خوردن می کشند ...! همون سرمایه های مملکت که برای یه لقمه نون نیمه حلال قاچاق می کنند ...! آقای رئیس جمهور اینجا هرکی هرکیه ...! هنوز هم بعضی ها فکر می کنند سال ۶۲ هست و مثل تروریستها با ما رفتار می کنند .!

آقای رئیس جمهور کردها هم انقلاب کردند ...! کردها هم جان دادن ...! کردها هم شهید دادن ....! آقای رئیس جمهور من می دانم شما این ورا خدمت کرده اید و خوب کردها را می شناسید ...! شما به مسئولین استان بگویید که زمانه عوض شده بابا ....! دیگه رفت اون زمونا ...! آقای رئیس جمهور شبکه استانی هفته ای نیم ساعت به زبان ما حرف می زند ...! به قرآن خنده داره ...! خب واسه همینه که ملت هم به تی وی های اونور آب نگاه می کنند ....! آقای رئیس جمهور آقای اردوغان هم رئیس جمهور و برای کردها یه trt6 گذاشته و . ! آقای رئیس جمهور صومای برادوست ۴۰ هزار نفر جمعیت داره و لی ۱ نفر کرد زبان رئیس آموزش و پرورش نداره ....! من نمی دونم زبون بچه ها رو چطور می فهمه ...! آقای رئیس جمهور صومای و برادستی ها نه آب دارند و نه مدرسه و نه هیچی ..... !

آقای رئیس جمهور  شهدای کرد هم از تبعیض مستثنی نیستند ....! آقای رئیس جمهور شما شهید سرلشکر خلبان رستم ابراهیم زاده را می شناسید ...! کسی که جانش را برای من  شما داد آقا محمود ....! یک کوچه ارومیه هم به اسمش نیست ...! به قرآن فقط مدرسه ابتدایی روستای گنبد به اسمشون هست که تابلویش را خانواده اش تهیه و پولش را دادند و نصب کردند ....! سوتی به این بزرگی آقای رئیس جمهور .....!

آقای رئیس جمهور ما را از ایرانی بودن انداخته اند ...! می گویند اینجا متعلق به شما نیست ...! شما که می گید من دولتم عدالت محوره ...! بابا صد رحمت به عمو خاتمی که یه کم ما ها رو دوس داشت این دولت عدالت محور شما توی شعاع ۱۰۰ کیلومتری ما هم نیومد .

   

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 12:1 |

میگن شبکه استانی یا همون شبکه ۵ خودمون برای کم کردن روی TRT6  می خواد روزی ۴ساعت برنامه کردی پخش کند تا مردم بگن بله بلاخره کردهای ارومیه رو هم آدم حساب کردن ...! اصلا خدا رو چی دیدی یکهو آقای رئیس جمهور ما هم مثل اردوغان یه سفر بیاد اینجا و یک کانال ۵ با شماره ۶ به ما بده تا ما هم یه کم احساس کنیم داریم توی ایران زندگی می کنیم  ...! نوچ فکر نکنم بخوان کردهای ارومیه رو پر رو کنن ...! زمان رژیم طاغوت رادیو کرمانشاه و تهران و اینجا و اونجا فقط برای کردهای شمالی ( منظور لهجه بادین ) چند ساعت برنامه پخش می کردن . ولی حالا نمی دونم برنامه به زبان کردی شبکه ۵ هفته ایی ۲۰ دقیقه هست یا .... ولی خب همین هم کلیه ....! تا صمدی جون میگه خوشتوی برنامه تموم میشه..! حتما میگید بابا برا ۴ نفر ۲۰ دفیقه خیلی هم زیاده ...! آقا برید بشمورید  شهرستان ارومیه البته با دهستان هاش می بینی معادلات یه کم این ور اون ور میشه ... !

خلاصه بگم اگه ماها گاو گوسفند هم بودیم الان وضعمون از این بهتر بود . لااقل توی سرشماری ۱ - ۲ هزاری اضافه می گفتند تا اینکه بگن مسئولین استان عجب زحمت کشند و ماشا... تولیدوووووو ....! نه اینکه بگن کردها مهاجر و تروریستند ..!

 

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 19:30 |

بیش از ۷۰ درصد بیماران بیمارستان های ارومیه کرد هستند ...!؟ ( البته منهای بیمارانی که از شهرستان های دیگر به ارومیه می آیند ) ...! ؟ بیش ازنصفی از این   ۷۰ ٪  را بیماران زن کرد تشکیل می دهند ...! اما چرا ...؟!

۱ - اصولا ما بیمارستان دوست هستیم و می خواهیم هر چند وقت یک بار برای کلاس هم شده راهی بیمارستان شویم .

۲ - درصد بالای قند ، یتامین ها و پروتئین ها در بدن، امان ما را بریده است .

۳ - جاده های بین المللی سرو از بس استاندارد است که راننده های " سایپا " هل می شوند و تصادف می کنند .

۴ - بیش از ۶۰ ٪ صومای برادوستی ها اصلا آب آشامیدنی ندارند ..!

۵ - اگر آب نباشد مردم از کجا وضو بگیرند ...؟ خاک کجا بود آقا توی این زمستون ..؟ بعد فردا اگه به جهنم رفتند وزیر نیرو می خواد جواب بده ؟!!! بهداشت کجا بود بابا ؟!

۶ - وجود مازاد درمانگاه های تخصصی و سر در گمی ملت در منطقه ...؟!

۷ - نداشتن هیچ غصه و خیال و ناراحتی ای که باعث افسردگی آنها شده ...؟!

۸ - ۹۹ ٪ زنان سردرد شدید دارند ...!؟ ( بروید بپرسید ) و چرا ... دلیلش چیست؟

۹ -  رکود اقتصادی جهان بدجوری روی اقتصاد منطقه تاثیر گذاشته و همچین یکم بگی پولشون کم شده و ته کشیده ...!

۱۰ - ۱۰۰ ٪  ۷۰ ٪  هم علاوه بر بیماری خودشان دچار خود بیمار انگاری هم هستند ...!

۱۱ - آقا نمی دونم چرا یک جایزه صلح نوبلی ، اسکاری ، چیزی به این زن های کرد نمی دند که با چه شجاعتی خود سوزی می کنند آن هم با وجود سهمیه بندی بنزین ...؟

آهای آقای حقوق بشر کجایی .....!

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 17:59 |

 

 

حدود یک هفته پیش اتفاقی افتاد که عجبا در ۷ کنار دنیا مثالی مثل آن کس ندیده .....! در نزدیکی روستاهای چیره و مسکینی در نزدیکای نوشین شهر در میان زمین های روستاییان گویا معدن شن و ماسه وجود دارد که بخشداری به حساب کیسه خلیفه و فلان با لودر و کامیون و خاور و ..... برای استخراج و بهره برداری تشریف می برند که روستاییان متوجه می شوند ابتدا که می بینند دوستان خیلی جدی هستند و یادشان رفته این زمین مردم است با دیالوگ وارد می شوند ولی راه به جایی نمی برند لذا با استفاده از سنگ به جان لودر و خاور ها میافتند تا اینکه به پاسگاه محلی زنگ می زنند وقتی آنها سر می رسند گویا دعوا همچنان بر دوام است و از بخت بد مفلوک فلک زدگان لودر جا خالی می دهد و سنگ پدر سوخته سر رئیس پاسگاه را نوازش می دهد . ایشان هم در کمال خونسردی اسلحه مبارک که برای دفاع از جان و مال و ناموس مردم بر کمرش تعبییه شده  را برداشته و ۴ نفر انسان را به شدت زخمی می کند آن هم از ناحیه های مختلف ....... هه هه هه ....  آفرین صد آفرین هزار و سیصد آفرین بنده حتما یک لوح تقدیر برای ایشان خواهم فرستاد .... قضاوت با خودتان دیگر هیچ نمی گوییم . آقای اخبار ۲۰:۳۰ شبکه ۲ په شما کجایید ..!

جناب رئیس شما ببخشید نفهمیدن بابا ....! اصلا غلط کردن شما ۴ نفر رو به گلوله بستید چیز خوردن بله ....!

در صومای برادوست روستای پیرانجوق یکی از قاچاق چیان خطرناک و جانی گازوئیل که فلک زده در دام شریف نیروی انتظامی گیر کرده بود خودش را در خانه ی یکی از پیرانجوقی ها پناه می دهد ماشین نیروی انتظامی هم در پی او وارد خانه مردم می شوند .....! { حالا گیریم اوون یارو قاچاق چیه کمی محرم بوده یا اصلا نفهم ....! شما چرا بی مجوز و فلان وارد حریم خصوصی خانه مردم می شید ...} ؟ خلاصه زن های همسایه و خانه که متوجه تجاوز به خانه و قاچاقچی نگون بخت می شوند جانانه به نیروی انتظامی حمله ور می شوند در آن لحظه گلوله ای از طرف نیروی انتظامی منفجر می شود که به پای صاحب خانه می خورد ....!  این همه قضاوت با خودتان که ببینید اینها چقدر خوشبختند ...! البته شاید در سال شکوفایی و نوآوری این هم نو آوری نیروی انتظامی است . ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!  بعد از این قضیه که نیرو از خانه خارج می شوند یکی دیگر از قاچاقچیان نگون بخت را می گیرند و به جرم بشکه های خالی و همکاری با خانم ها نیرو انتظامی ستیزه او را با مشت و لگد و انواع دیگر فن های فرنگی و ..... به پاسگاه می برند ...!؟ و این جوان نو داماد را ۵-۶ ساعت شب را دست بسته به تیر وسط حیاط پاسگاه می بندند آن هم در دمای زیر ۳۰ درجه تا دیگر از این غلط ها نکند بابا اصا صاحبخانه غلط کرد که شما به پاش گلوله زدید نفهمید ....! این یارو هم غلط کرد که شما شریک مهاجمان تلقی کردید و چندین ساعت به تیر بستید آن هم با حالتی زخمی ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!! 

البته اسامی همه ی این افراد محفوظ است .    

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 18:0 |

۱ – حوزه طبیعی و شعاع حرکتی سگ

2 – دفاع مشروع از اموال صاحب خود

3 – دفاع از همسر و توله هایش

4 – دفاع از گله

1 – حوزه طبیعی و شعاع حرکتی سگ :

الف ) شناخت محرک مورد نظر و عدم عکس العمل

ب ) شناخت محرک مورد نظر و عکس العمل به دلیل داشتن خاطره بد از آن محرک

ج ) عدم شناخت محرک مورد نظر و عدم عکس العمل

د ) عدم شناخت محرک و عدم عکس العمل

تذکر : در مورد ج . د باید گفت سگ ها به دلیل حس عالی بویایی و دیگر چیزها در بسیاری مواقع موفق به تشخیص خطرناک و یا سالم بودن محرک می شوند .

2 – دفاع از اموال صاحب خود :

الف ) الزاما کار سگ دفاع از اموال صاحب خود است یعنی اصل کاربرد سگ ، یعنی سگ سگ است تا دفاع کند

ب ) وجود اصل وفاداری در سگ که وظیفه اش را چند برابر می کند اگر اینگونه نبود حتما انسان می توانست گرگ را هم اهلی کند . بنابراین باید به انسان تبریک گفت که با آزمایش و تجربه تشخیص داده که میزان وفا در سگ از تمام حیوانات دیگر بیشتر است .

ج ) البته برخی مواقع سگ تشخیص نمی دهد و آن هم اشکالی ندارد چون سگ بلاخره یک حیوان است.

تبصره گزینه الف : بعضی از سگ ها کم عرضه بی عرضه هستند ولی لزوما سگ هستند درست همانطور که در مورد انسان هم این جمله صدق می کند .

تبصره گزینه ب : این احتمال هم می رود که سگ ها از انسان ها زرنگتر بوده و بر سر آنها چتر شده اند مانند سگ اصحاب کهف که با چند تا پارس کردن تا خوده بهشت هم رفت . لذا نتیجه می گیریم سگ ها از آنچه گفته شد سگ تر هستند .

3 – دفاع از همسر و توله هایش :

الف ) حق طبیعی و ذاتی هر موجودی دفاع از همسر و فرزندانش است . لذا اگر کسی قصد به خطر انداختن آن را داشته باشد الزاما دشمن شناخته می شود و شایسته حمله است .

ب ) اصل وفاداری به همسر و دفاع که از شایسته ترین رفتار هاست . لذا اگر محرکی از این بابت دچار ضایعه از ناحیه سگ شده حق است و تقصیر سگ نیست .

تبصره مورد الف : تشخیص اینکه محرک دشمن است یا دوست بر عهده سگ است اگر هم اشتباه کرد اشکالی ندارد چون به هر حال حیوان است .

 

4 – دفاع از گله :

الف ) اصولا گوسفند ها نیاز به گله بان دارند و از آنجا که چوپان به تنهایی قادر به حفاظت از آنها نیست حال چه از نوع راستگو یا دروغگو . بنابراین وجد سگ حیاتی است .

ب ) گوسفند ها گوسفند هستند ولی سگ ها خیلی سگند

ج ) اصولا سگ باید یک کاری بکند لذا چه کاری بهتر از سگ گله باني .

د ) حمله به گرگ و دشمن حین انجام وظیفه بلامانع است .

ی ) در غیر اوقات وظیفه باز الزاما حمله به گرگ اشکالی ندارد چون به هر حال گرگ موجودی خطرناک برای انسان وگوسفندان است .

 

برسی نحوه ی مجازات سگ های خلاف کار :

1 – دزدی سگ ها و حرکت های ناشایست

2 – حمله به حیوانات دیگر

3 – حمله به انسان

 

1 – دزدی سگ ها و حرکت های ناشایست :

الف ) اصولا سگ ها حیوانات دزدی نیستند (سگ ها ی ولگرد از این قائده فارغ هستند چون الزاما برخی از سگهای ولگرد دزدی هم می کنند البته بعضی از سگهای ولگرد شریف هم هستند ) .

ب ) اگر سگی صاحب داشته باشد و صاحبش به او غذا بدهد ، دزدی محکوم است و نیاز به تنبیه وجود دارد ( نوع تنبیه بستگی به صاحب آن دارد ) که آن هم محکوم است چون به هر حال سگ حیوان است

ج ) بعضی از سگ ها به دلائل مختلف افسرده هستند در این صورت اگر هم رفتار نا مطلوبی می کنند بسیاری اشکالی نمی بینند

د ) رفع حاجت در مکان های عمومی هم قابل توجیه است به هر حال سگ ها حیوا ن هستند .

2 – حمله به حیوانات دیگر :

الف ) اصولا سگ ها به حیوانات اهلی حمله نمی کنند .

ب ) اگر سگ ها حیوانات اهلی دیگر را اذیت کنند برخی اشکالی نمی بینند چون برخی از مردم سگ ها را اغده ایی به بار می آوردند و فقط به چشم یک سکیورت به سگ نگاه می کنند .

3 – حمله به انسان :

الف ) حمله به هر انسانی توسط سگ محکوم است .

ب ) حمله به هر انسانی که در حال مضرور ساختن حوزه استحفاظی قابل توجیه است .

ج ) احیانا ار انسانی در حوزه استحفاظی سگ مورد مجروحیت واقع شود مجازات آن بسته به شدت آن است .

ج 1 – اگر فقط به شدت ترسانیده باشد اصلا اشکالی ندارد و کار سگ مورد تقدیر است .

ج 2 – اگر علاوه بر ترساندن کمی هم مجروح کرده باشد به سگ یک تذکر شدید می دهند و در صورت تکرار و تداوم کار به جاهای باریک می کشد .

ج 3 – اگر تا حدود زیادی مجروح کند مجازات آن می ماند بر عهده شدت بخشندگی شخص مجروح و میزان علاقه صاحب سگ ه آن

ج 4 – سگ ها هیچ گاه نشان نداده اند که آدم کشند و معمولا محافظ انسان ها بوده اند .

ج 5 – سگ های پیر معمولا زیاد کاربرد ندارند و فقط در گوشه ایی می نشینند و روزگار سپری می کنند

ج 6 – سگ های اعدامی فقط با رضایت مجروح و صاحب اعدام می شوند آن هم به شیوه طناب دار .

 

و اکنون حقوق بشر در صومای برادوست :

1 - حق هر انسانی است شکمش را سیر کند.

2 – همه انسانها ، شایسته است از راه های مجار این کار را بکنند.

3 – برخی از انسانها در مناطق محروم زندگی می کنند.

4 – کار اصلی اکثر این انسان ها کشاورزی و دامداری است .

5 – برخی از سال ها بارندگی نداریم.

6 – برخی از سالها اصلا بارندگی نداریم یعنی خشک سالی است .

7 – لذا الزاما انسانها در این شرایط فقیر و فقیر تر می شوند .

8 – وقتی انسان ها فقیر شوند گرسنه می مانند ..

9 – وقتی راهی دیگری برای کار ودرآمد نباشد انسانها خیلی گرسنه می شوند.

10 – انسانها با هوش هستند و راهی را برای رفع گرسنگی پیدا می کنند.

11 – برخی راه ها غیر مجاز هستند .

12 – اما انسانها گرسنه هستند و راه دیگری نیست .

13 – برخی انسانها قاچاق می کنند .

14 – برخی انسانهایی که قاچاق می کنند کشته می شوند .

15 – همه ی انسانهایی گرسنه کشته می شوند .

16 – مگر برخی از انسانها بی صاحب هستند ..!؟

 17- انسانهای گرسنه و بی صاحب کشته می شوند .

۱۸ - انسانها گريه مي كنند .

۱۹ - انسان ها تنها مي شوند .

۲۰ - انسان ها دور مي شوند .

 

 

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 16:28 |
 

مدرسه امین هشتیان بین پاسگاه نیروی انتظامی و پایگاه سپاه و البته سیم خاردار اگر خوب دور و بر مدرسه را بگردند حتما مین هم پیدا می کنند چون زمانی که من در این مدرسه تحصیل می کردم مین پیدا شد . تقاضا داریم مسئولین چاره ای بیاندیشن تا جای مدرسه عوض شود جالب است بدانید مدرسه امین در زمان رژیم پهلوی تویله اسب های پاسگاه بود که الان بهینه سازی شده . جالبتر برای بازسازی پاسگاه و ساخت پایگاه سپاه از پیمان کاران تبریزی استفاده شده ....! نمی دانم شاید بهتر بود  این کار را به پیمان کاران بومی می دادند تا بلکه سرانه درآمد استان بالا می رفت . قبلا هم یک بار گفتم حالا که قبلا مدرسه تویله اسبها بوده حداقل الان هم از اسب ها دعوت کنند تا به خانه نیاکانشون بیان انگلیسی یاد بگیرند تا موقعی که به ترکیه برن انگلیسی بلد باشن تا آن ها هم متوجه با کلاس بودن ما باشند .

مدرسه امين هشتيان

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 20:4 |
+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 20:10 |

طایفه بزرگ شنگول جدید التاسیس است و عمر زیادی از آن نمی گذرد . ماجرا از آنجا شروع شد که یکی از نوادگان "شانگل" برای اثبات اصالت خانوادگی و افتتاح یک طایفه جدید اساسنامه ایی تنظیم کرد .

"شانگل"مادر بزرگ پدر پدر بزرگ کامبیز رئیس طایفه شنگول است .  البته از آنجا که " کامل رشید " یعنی شوهر شانگل فردی کاملا معمولی بود و هیچ حرفی برای گفتن در برابر شانگل نداشته مردم فرزندان آن دو را با نام شانگل می شناختند حتی خود کامل رشید را کامل رشید شانگل خطاب می کردند  .

آنها در یکی از دهکده های کوچک کشور بلغارستان زندگی می کردند  . البته بگذارید برایتان تعریف کنم که چرا بلغارستان ...؟ کامل رشید یکی از سرباز های امپراطوری عثمانی بود که جنگهای این امپراطوری با اروپا شرکت می کرد و وظیفه اش آبرسانی به مجروحین بود . اتفاقا در آخرین جنگی که داشتند کامل رشید عاشق یکی از دختر های دهکده ای واقع در بلغارستان به نام صوفیا شد . ..! ولی متاسفانه صوفیا حاضر به ازدواج با او نشد بنابراین کامل رشید برای اینکه دل صوفیا بسوزد به دهکده خودشان در ولایت بازگشت و " شانگل " را به همسری برگزید . " شانگل " نام اصلی اش شاه گل بود ولی روستاییان او را شان گل صدا می زدند . مادرش عرب و پدرش کرد البته پدر شانگل کردی حرف می زد و هنوز اصلیتش مشخص نیست . { البته کامبیز در اولین سخنرانی اش پدر شانگل را یکی از ژنرال های امپراطوری معرفی کرده است } .

خلاصه کامل رشید با شانگل ازدواج کرد و به دهکده در بلغارستان بازگشت ولی متاسفانه دیگر صوفیا ازدواج کرده بود ...! و بیشتر دل کامل رشید سوخت . ....!

خلاصه سالها از این ماجرا گذشت آنها بچه دار شدند ، عروس آوردند و دختر شوهر دادند . اما هنوز کینه صوفیا از دل کامل رشید برچیده نشده بود از طرف دیگر صوفیا بیوه مانده بود  بنابراین صوفیا با کامل رشید فرار کرد . آن هم تا فرانکفورد آلمان ....! چون با وجود شانگل ماندن در دهکده محال بود بعد از این کار ناجوانمردانه کامل رشید شانگل خودسوزی کرد ولی زنده ماند از آن پس مردم فرزندان او را شانگل سوخته صدا می کردند با این وضعیت و با سقوط امپراطوری عثمانی آنها دیگر جایی در بلغارستان نداشتند و مجبور به ترک خاک آنجا شدند و دوباره به ولایت باز گشتند . متاسفانه راه سخت و بیماری ، بسیاری از شنگول زاده ها را از پای در آورد و فقط  یک سوم آنها زنده بودند . { شانگل جان سخت بود و از پای در نیامد } .

به هر حال 200 سال از آن زمان می گذرد و اکنون کامبیز یا بهتر است بگویم کامبیز خان با وجود ثروت زیاد که از خرید و فروش زمین به دست آورده و البته اصرار شنگول زاده ها تصمیم به تاسیس طایفه شنگول گرفته است ....!

تبصره : چگونگی تغییرنام شاه گل به شنگول در مرور زمان : >> شاه گل >> شانگل >> شنگل >> شنگول .

 اساسنامه طایفه بزرگ شنگول 

مقدمه

نیاز به جمع آوری و سازماندهی افراد خانواده شنگول و خان شدن و رهبری بر آنها روز افزون شده است . جامعه بزرگ شنگول که هر روز بسترش برای تهاجمات فرهنگی طوایف بیگانه بیشتر باز شده بنابراین نیاز دارد که خان جدیدی ظهور کند تا فرهنگ عظیم و میراث بزرگ شنگول از بین نرود .

تا به کی مگر خانواده شنگول باید گاو و گوسفند های پیشکش را به خان های دیگر بدهند ....؟! مگر نوادگان شنگول از دیگران چه کم دارند که لایق آقا و خان شدن نباشند ...!؟  لذا این جانب کامبیز شنگول زاده باد آبادی این وظیفه خطیر را بر خودم لازم الجرا می نماییم تا ضمن تشکیل این طایفه در راستای حفظ میراث شنگول گام بردارم .

 ماده 1 : مشخصات طایفه

نام طایفه : " شانگل " قدیم و شنگول جدید

نام آقا ، خان و موسس طایفه : آقای کامبیز خان شنگول زاده باد آبادی

تاریخ تشکیل : پاییز 87 برابر با نوامبر 2008

 ماده 2 : اهداف طایفه شنگول

 1 – بالا بردن رسم و نام فرزندان شانگل

2 – رواج شنگولیسم و شانگل پرستی در میان شنگول زاده ها .

3 – کشتن فرزندان کامل رشید و صوفیا برای شادی روح شانگل بزرگ

4 – ساخت آرامگاهی مجهز بر قبر شانگل و احیای فرهنگی شنگولیسمی

5 – تربیت مجسمه ساز از میان طایفه برای تراشیدن پیکر شانگل { به خاطر مسائل ناموسی و محرم بودن }

6 – تهیه شجره نامه از شنگول زاده ها

7 – استفاده از کلیه راه های مجاز و غیر مجاز برای پول داری خان در راستای اهداف طایفه

8 – تلاش جهت هم تراز کردن خان طایفه در رنکینگ خان های سایر طوایف

9 – برگذاری عروسی برای فرزند خان با پخش 1 میلیون کارت دعوت

10 – جمع آوری گاو و گوسفند های اهدایی و تغذیه مناسب در جهت افزایش وزن خان .

11 – خرید ماشین های آخرین سیستم برای خان

12 – افزایش همسر برای خان ، ترجیحا زن جدید باید خان زاده باشد و موثر در اصلاح نژاد

13 – سازماندهی دعواهای طایفه ایی و تربیت قولدر

14 – کلاس تیر اندازی با کلاش و تپانچه

15 – شغل زایی برای جوانان طایفه { بادی گاردی }

16 – ترتیب دادن صف های طویل ماشین به هنگام عزیمت خان به بیرون

17 – عفو قتل ، دزدی و کتک افراد خودی با گرفتن هدایای با ارزش

18 – قبول طلاق ، خودکشی و خودسوزی شنگول زاذه ها

19 – صدور حکم ازدواج برای جوانان طایفه

20 – حمله و کشتار دشمنان طایفه شنگول

21 – تغییر نام خانوادگی شنگول زاده باد آبادی به شنگول زاده استامبولی بلغارستانی

22 – تعیین نرخ  شیر بها ، چک مام ، چک خال ، سرگردان و تاریخ عروسی

تبصره : دیگر مواد با صلاح دید خان حذف و اضافه خواهند شد .

 ماده3 : چگونگی حالات فیزیکی خان

1 – خان حتما باید از تیره برتر طایفه شنگول باشد و کمترین فاصله را با شانگل بزرگ داشته باشد .

2 – قد خان باید از 175 سانتی متر بالاتر باشد .

3 – وزن خان در دو ماه پست باید حداقل 90 کیلو گرم باشد .

تبصره : در مورد کامبیز خان گزینه قد مانعی ندارد { قد کامبیز خان 160 است}.

 ماده 4 : شحصیت خان

1 – انسانی جدی و شرور 

2 – فقط سیگار مالبرو اصل بکشد

3 – حداقل به یکی از مواد مخدر عالی معتاد باشد

4 – در تصمیمات خود رای باشد

5 – سواد هم نداشته باشد اشکالی ندارد .

 ماده 5 : چگونگی ریاست وبه ارث رسیدن آن به افراد دیگر

1 -  تا زمانی که کامبیز خان در قید حیات باشند ایشان بر طایفه حکم خواهد راند و هیچ احد الناسی  از این حق بهره مند نخواهد بود .

2 – در صورت مریض شدن کامبیز طایفه موقتا تعطیل می باشد .

3 – بعد از ایشان پسر ارشد به ریاست خواهد رسید .

4 – اگر کامبیز خان از هیچ یک از زنهایش صاحب فرزند پسر نشد باید آنقدر زن بگیرد تا بلاخره صاحب پسر شود .

5 – بنابر هر دلیلی { حتی پزشکی } اگر کامبیز فرزند ذکور نداشته باشد ریاست به طور موقت به دخترش خواهد رسید البته به شرطی که با برادر زاده اش ازدواج کند و تا تولد پسر آن دو منتظر بمانند تا ریاست به آن طفل برسد

تبصره : در صورتی که این دو هم فرزند پسر نداشته باشند این توالی ادامه می یابد تا یک پسر از خاندان شنگول برخیزد .

 ماده 6 : تکلیف هدایا

1 – 100 هزار تومان حق عضویت سالیانه برای هر خانوار

2 – عروسی دختر در صورتی که با یکی از شنگول زاده های ازدواج کند یک راس بزغاله

3 – عروسی دختر با غیر خودی یک راس گاو نر هلندی

4 – عروسی پسر در هر دو صورت یک گوسفند معمولی

5 – پرداخت تمام هزینه زندگی خان از طرف شنگول زاده ها

6 – بنزین ماشین خان هم بر عهده سایپا داران شنگول زاده است

امید است با اجرای درست این اساسنامه و قوانین آن ، میراث طایفه بزرگ شنگول حفظ شده و روح "شانگل" آزاد گردد .

کامبیز شنگول زاده باد آبادی

 

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 18:20 |

یوسف با معجزه از چاه نجات یافت ولی به سرزمین های دور نرفت و همان جا کنار زلیخا ماند . یوسف و زلیخا امروز اولین روز زندگی شان را تجربه خواهند کرد . آنها در ایوان روبروی مرداب نشسته اند آسمان آبی ، صدای پرنده ها ، همگی فضای عاشقانه ای را برای دو زوج خوشبخت فراهم آورده اند البته گه گاهی هم دود سفید و وحشتناک تنور همسایه این آرامش را به هم می زند .

یوسف هم مثل همه ی قصه های عاشقانه این چنین با زلیخا حرف می زند " زلیخا تو نمی دونی در چاه افتادن چقدر سخته داشتم می مردم که ناگهان صدایی به من گفت نمیر ....! من هم نمردم " البته دنباله حرف های عاشقانه ی یوسف را مادرش تکمیل می کند " به ... به عروس خانوم آبروی من رو بردی ....! همه ی زنای همسایه میگن که عروست فقط می خوابه و می خوره ...!؟ از صبح تا حالا مگه چیکار کردی ...؟! دو تا حیاط جارو کردی ، به گوسفند ها علف دادی ، آمپول بزخاله و تیرچه بلوک خونه همسایه رو زدی ...! آخه مگه به تو هم میگن زن ....!؟ خجالت نمی کشه کنار یوسف من هم نشسته ...!؟ پاشو گم شو از جلوی چشمم ...؟!

یوسف هم طفلی جو حسابی او را گرفته و نیشش باز است البته مادر ، یوسف را هم این گونه خطاب می کند " بین من و زنت ، یکی رو باید انتخاب کنی ...؟!  زلیخا هم به رسم همه ی عروسهای قصه ها بوقچه اش را بر می دارد و خانه شوهر را ترک می کند ...! مادر یوسف هم با انواع متلکهای کمر شکن زلیخا را بدرقه می کند ..؟! " صد سال سیاه اگه من پی ات بیام ...! اینقدر توی خونه ی بابات بمون تا آدم شی و قدر منو بدونی ...!

اما خبر قهر کردن زلیخا تا ۸۰ روز دور دنیا ... نه نه ببخشید تا ۸۰ فرسنگ آن ور تر رفت . البته پدر زلیخا ابتدا از دادن ویزا به اون خودداری کرد اما وقتی قضیه سیاسی شد ویزا فورا صادر شد ...؟! و خانواده جلسه ایی فوق العاده برای چگونگی عکس العمل گذاشتند . نتیجه این شد که گروهی از کوماندو های فامیل با برادرهای زلیخا حمله ای برق آسا به خانه پدر یوسف کنند یوسف را ربوده و تا حد مرگ کتک بزنند . البته برادرهای یوسف هم برای اینکه دست حریف به یوسف نرسد قبلا او را به چاه انداخته بودند ...؟!

خلاصه خانواده ی یوسف در پی خاموش کردن این فتنه لیستی از بزرگ خاندان ها را در دست تهیه داشتند تا ایشان این فتنه را خاموش کنند خلاصه از بزرگ خاندان بین الملل گرفته تا کدخدای مناطق مختلف همه یکی بعد از دیگری به خانه پدر زلیخا رفتند تا بلاخره پدر رضایت داد و زلیخا به سر زندگی شیرین خود بازگشت . البته دیگر شب شده بود و همگی آنقدر خسته بودند که حال نداشتند دوباره دعوا کنند و ادامه ی دعوا را به یک زمان دیگر موکول کردند و از یاد همه رفته بود که یوسف هنوز در چاه است ...!

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت 21:24 |

 

جوانهای ما درطبع بسیار لطیف و شاعرانه ای دارند آنها در 16 سالگی عاشق می شوند و در پی کوچکترین فرصت برای فراری دادن عروس نگون بخت هستند . یوسف آقا هم یکی از جوان های عاشق پیشه ماست البته زلیخا هم در دلش خیلی خوشحال است که یوسف دوستش دارد اما گاهی نگران می شود و فکر می کند یوسف با 9 برادر بزرگتر از خود تا چند سال دیگر می تواند با او ازدواج کند تا برادر بزرگ 42 ساله یوسف عروسی کند زلیخا 80 سالش می شود . بنابراین با کمک یوسف تصمیم می گیرند فرار کنن. البته حساب و کتاب یوسف هم خیلی دقیق است چون با فروش 4 بز دارلیی پدر خرج عروسی در می آید .

خب قرار یوسف و زلیخا امشب ساعت 10 کنار خرمن گندم همسایه ..

خلاصه زلیخا بعد از 10 دقیقه تاخیر به علت 15 بار زمین خوردن در چاله چوله های پر پیچ و خم با شیب 85 درجه روستا به یوسف می رسد . ایشان بعد از مراجعت به 10 – 15 خانه فامیل به هر حال به زور وارد خانه پسر عمه خاله ناتنی همسایه می شوند ....!

خبر این جنایت به زودی سراسر منطقه و دهات اطراف را گرفت . الان ببینیم در خانه پدر داماد و پدر عروس چه خبر است ...؟!

خانه پدر یوسف : دل اکبر برادر بزرگ یوسف شکسته ...! و جمیعا با برادران تصمیم گرفته اند یوسف را به چاه بیاندازند ....! مادر یوسف هم جلوی آینه رفته و ادای مادر شوهر های خطرناک را تمرین می کند . پدر یوسف هم به این بدبختی فکر می کند که خرج عروسی را چطور جور کند و درور از چشم همه علائم سکته قلبی در چهره اش نمایان است ....!

و حالا خانه پدر زلیخا  : خواهر کوچکتر زلیخا بسیار خوشحال است چون حالا نوبت فراری رفتن او رسیده ...! بقیه خانواده با 3 طایفه و اندی در حال تنظیم لیستی طویل هستند که باید خانواده ی یوسف باید تهیه کند .

1 -  8 کیلو طلا ترجیحا 24 عیار با مارک کانادا .

2 – کپی تاج ملکه الیزابت .

3 – به میمنت ساله کبیسه 366 قواره پارچه ابریشمی چینی برای عروس .

4 – 1000 دلار شیر بها البته چک به هیچ وجه پذیرفته نمی شود .

5 – 133 قواره جداگانه برای خواهران ، زن های فامیل و  همسایه ها و 67 قواره دیگر برای زنان روستا ، جمعا 200 قواره .

6 – ساعت رادو اصل ، ترجیحا زنگ دار هم باشد .

7 – یک قبضه خمپاره انداز 800 میلی متری برای عموی عروس .

8 – یک چک سفید برای دایی عروس .

9 – یک راس گوسفند استرالیایی برای بزرگ خاندان .

10 – یک امضای زین الدین زیدان برای برادر کوچک عروس که به زیدان علاقه دارد .

11 – یک سنگ قبر برای پدر بزرگ عروس که 20 سال پیش مرده است .

12 – 20 سال کار اجباری داماد در مزرعه های جو و گندم و نخود پدر عروس با اعمال شاقه .

13 – 80 ضربه شلاق در مرکز روستا به داماد برای اعاده حیثیت .

14 – هزینه نصب دندان های مصنوعی برای مادر بزرگ عروس  .

15 – تمامی اعضای خانواده داماد باید زیر شاخه خانواده عروس بشوند ( در گولد کویست ) .

16 – تلوزیون 70 اینچ یا مارک samsung   .

17 – ظرف شویی magic  فقط و فقط آنی که در کانال pmc  تبلیغ می شود .

18 – یخچال 4 در با فندک خودکار

19 – خوانندگان عروسی حتما باید گروه اوش قارداش باشند .

بند 20 آن هم مربوط می شود به چگونگی آن و در صورت عدم انجام هر یک از مواد آتش بس تمام و خانواده عروس با فامیل خود را موظف به کشتن 31 نفر از فامیل داماد می کند .

خلاصه این لایحه بعد از اضافه نمودن چندین ماده و تبصره دیگر و همچنین چک و چونه های فراوان بین دو خانواده با اندکی تخفیف دانشجویی به تصویب رسید ....

ادامه دارد ....  

 

مجموعه داستان های یوسف و زلیخا برگرفته از واقعییت های جامعه کردی است که تا حد زیادی به بیان مشکلات و نقد این جامعه پرداخته است . این مجموعه داستان های طنز  در چندی قسمت خواهد بود که اتفاقات آن واقعی هستند . در ضمن انتخاب نام ها یوسف و زلیخا برای داستان فقط به دلیل کثرت این نام ها در ادبیات کردی بکار رفته اند . "  آیهان حسینی "  

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 16:16 |