چند روز پیش چند نفر از اهالی روستای دله در و نورالدین آباد واقع در منطقه انزل شهرستان ارومیه یه کم با هم درگیری داشتند ...! که در نتیجه چند سرو دست شکسته و همگی حسابی از کار و کاسبی افتادند . البته این دعوا تنها دعوای دو روستا نبود بلکه تبدیل به دعوای دو طایفه مامدی و پاچیک شد ....! همین که این نزاع با چند سر و دست شکسته تمام شده باید شکر گذار بود . اما جامعه شناسان دلایل متفاوتی برای شروع و ادامه یافتن این دعوا آورده اند . ۱ - ۳ عدد از بزهای چابک نوردالدین آبادی ها وارد خاک دله دری ها شده بودند و به این ترتیب به حریم زمینی ملت تجاوز شده .( اینکه بزها گاو بودند ونفهیمدن و وارد حریم شده اند دلیل نمی شود که بشوند ) . ۲ - به هنگام تجاوز ۳ راس بز کوچک چوپانان دله دری با کوچک چوپانان نورالدین آبادی ها درگیری لفظی پیدا می کنند . ۳ - یک نفر از دله دری ها با یک نورالدین آبادی ها سر تصاحب زاپاس یک عدد سایپای مفلوک که قاچاق گازوئیل می کرده و اتفاقا آنجا جا مانده نزاع می کنند . ۴ - چندین سال پیش احتمالا سر توانایی سگ هایشان چوپانان دو ده با هم نزاع داشته اند ؟! و البته .... بنابراین همه اینها دست به دست هم می دهند تا آقای فلانی در کهریز جلوی آقای فلانی را بگیرد و حسابی گوش مالی اش دهد ؟! نورالدین آبادی ها هم که عشق دعوا درارند به زودی جلسه تشکیل می دهند و حسابی جوان تیز پا جمع می کنند دله دری ها و به خصوص فلانی هم خیال می کند همه چیز تمام شده .... ! خلاصه روز بعدی که ایشان راهی ارومیه بود تا کارها مربوط به ساخت خانه اش را ادامه دهد مورد تعقیب قرار می گیرد ایشان ناخواسته از دو کمین نیروهای دشمن در کهریز و کارخانه قند ( نوشین شهر ) رد می شود . بنابراین دشمن چاره ای می اندیشد و با یک شماره ناشناس به ایشان زنگ می زنند و می گویند بابا کجایی دنبالت می گردیم همه بار مان مانده بیا و با ماشینت آن ورش ببر ایشان هم می فرمایند که فلان جا مشغول ساخت خانه ام هستم و چنان آدرسی می دهد که در نوع خودش تاریخی خلاصه ۸ نفر با انواع سلاح سرد وارد آن خانه می شوند و حسابی فلانی را کتک می زنند و البته کس دیگری هم آنجا کتک می خورد . در نتیجه مامدی ها به دلیل کم بودن سر شکسته می دهند و فقط توانستند یک دست بشکانند .....! احتمالا تا حالا رضایت هم داده باشند ولی گویا این واقعه مثل جنبش سبز ایران همچنان ادامه دارد چون چند شب پیش در جشن عروسی یکی از اهالی نوشین شهر مامدی ها شاباش می دادند : بار الهی تا هستی هست مامدی ها هم هست باشند و به سلامتی مامدی های زمین و آسمان . پاچیک ها هم شاباش می دادند : خداوندا ریشه پاچیک را پایدار بفرما و از شر دشمنان محفوظ بدار ...
عده اي از امام جمعه هاي اهل تسنن اروميه چند وقت پيش به همراه صاحب تالارها برگذاري مراسم عروسي را در روز ممنوع جمعه كرده بودند تا خدشه اي به نماز اين روز وارد نشه .! البته اولش محافظه كاران اين كار رو معجزه دونستن و بسيار راضي بودند از آن طرف به نظر مي رسيد اين تصميم براي خيلي ها جالب نيومده و عقيده ندارند كه با تعطيلي روز جمعه تعداد نماز گذاران افزايش پيدا كنه . خب اينجا ايران است و جمعه ها روز تعطيل است و البته براي مراسمات عروسي هم همچنين ، اينكه اين خوب است و بد است و فلان ، بماند ماجرا اينجاست كه امروز جمعه ما عروسي دعوت بوديم و اتفاقا چنان مردم خودشان را مي كشتند كه نگو ( منظور شه خاني است ) . حالا سوال ما اينه كه اين قضيه چه شد ...؟ ماموستا ها كنار اومدن يا صاحب تالار ها عهد شكستند و يا اينكه مردم نپذيرفتن ؟!!! ولي خب خبر هاي خب هم هميشه هست مثلا وقتي مي بيني كتابخانه مسجد نور يك نشريه اي اون هم به سردبيري خانم حاجي پور منتشرميكنه آدم حسابي به حقوق زن اميدوار ميشه البته اصلا فكر نكنيد مردي پيدا نكردند تا اين كار راو بكنه احتمالا زنان دارن عرصه رو بر آقايان تنگ مي كنند ! اون طرف شهر انجمن فرزانگان مثل هميشه فعال است و هي پشت سر هم نشريه اي به اسم آكام منتشر مي كنند نصف يا بهتر بگيم نصف بيشتر البته درستتر اينه كه بگي خيلي بيشتر از نصف دقيقا همه نشريه رو يك نفر مي نويسه ؟! البته ايرادي نداره كه يك نفر بنويسه خب حتما ايشون خيلي مي دونن ولي حرف ما اينه كه استعداد هاي زيادي توي اسلام آباد پيدا ميشن حيفه كه تلف شن آخه مسئله اينه كه اسلام آبادي ها فكر مي كنن خيلي روشن فكرن و هر چي فرهنگ و هنره كرديه از اين طرف شهر صادر ميشه ...! براي همينه كه وقتي "آوات " نشريه ي مسجد نور رو مي بيني فكر مي كني آكامو ديدي ...! خدا ما رو بكشه اگه حسود باشيم مهم اينه كه به حمد الله بچه ها همه فعالن و كار مي كنند .
