تبليغاتX
Ayhan Urmiye
" شهر در سکوت " شاید قشنگ ترین واژه برای تعریف حال و هوای این روزا ...!؟ هر موقع که انتخابات بود یادش بخیر چه شوری بود در شهر  ...! الان شهر سرد و خشک { کمی تا قسمتی رگباری همراه با رنگین کمانی چیز رنگ } چون اصلا رقابتی نیست .  ما فقط یک کاندیدا داریم و اوون هم آقایی نقشین ...! اوخی دلم به حال آقای نقشین سوخت ....! آخه صلاحیت آبرویش را برد . به نوعی نقشین را از کردها جدا کردند ...! یعنی نتیجه ی صلاحیت ها این را نشان داد ... البته که برای ما عجیبه که آقای نقشین تروریست نبود ....؟! یا فرق آقای نقشین با کاندید های دیگه چی بود ...؟! نمی دانیم چه خواهد شد ...؟! نمی خواهیم بدانیم آقای نقشین چه می شود ...! ولی آنقدر مشتاقیم بدانیم چه خواهد شد ...! { اختیارات شاعری } . ولی بیشتر از آن .... آنقدر مشتاقیم که آقای عبدالله زاده در چه حال است .... ؟! و البته چه خواهد شد ...! و ۱۰۰ البته رنگین کمان چه خواهد شد ...؟! البته اگر باران آید و بعدش برآید و در آید و می آید و چه آید و شاید هم نیاید ...؟! واقعا چه خواهد شد ...؟! آقا اوون روز برف بارید بعدش شبکه ۵ خودمون شبش اعلام کرد ما اله می کنیم و بله و خلاصه ایکی ثانیه کوچه ها رو برف روبی می کنیم و  می دونیید که چی شد ...؟! نمی دوونم این خانم منصوری چیکار دارد می کند ...؟ شهر من خانه من ....؟ اوون برف ها رو جمع کرده بودند در معبر کوچه خودمان ۲ روز نتوانستیم از خانه بیرون بیاییم { شهر من خانه من ...؟!} . یعنی برای از کوچه بیرون آمدن باید دوره های سنگ نوردی و یخ نوردی و ..... را طی می کردیم ...؟! البته بعضی ها فکر کردند که شورا اختلاص می کند چرا که برف جمع شده از کوچه ها رو می فروشد { واسه همین بعضی ها اجازه ندادند که کوچه یشان تمیز شود  . ...!} الفاتحه

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 19:54 |
دلم به درد آمد وقتی حسام نوشت خداحافظ و همین ....! و شاید سکوت .....! باورم نمی شود . حاج حمید هم که رفت ...؟! نمی دانم چرا ....؟!

اما خودمان که شیطانه می گوید برو ....! نمان که اینجا جای تو نیست .....؟! ولی چه کنیم که دل نمی گذارد . ما گویا کمی تا اندکی فی الحق جماعت مهمه کم لطفی کردیم { منظورمان آخرین مکتوبه ی مان بود } لذا ما هم معذرت می خواهیم . ما از برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم ....! البته موضع گیری نکردیم ...ها . خودمان فهمیدم ...! در ضمن تصمیم بر این داریم برای هر نظری که برای مطالب گذاشته شود جوابیه بدهیم تا جمیع خلوق از ما راضی باشند . ولی شیطانه می گوید برو نمان اصلا فضایی که حسام خان و حاج حمید درش نباشند {و حضور منحوس پوپی در آن باشد } به چه دردی می خورد . ..! اصلا به ما چه که آقای نقشین شام را به اتفاق خانواده جهت کباب پلو تشریف می برند بند ....؟! ولی خب منظورمان این است تا یکی به صحنه سیاست وارد می شود تمام توجهات مدهوشش می شوند لذا لزوما تقصیر مان نیست . البته که رشوه نخورده ایم خودمان به نتیجه رسیده ایم که کمی آرامتر و یا کمی ملایمتر هم می شود .....! ولی به خدا تقصیر ما نبود ...! آهان من باب دیگر مسائل سخنی نیست و تنها ناراحتی ما دوری شماست . البته بازی کردن فن و فوت می خواهد بعضی ها ....! ما که از همه مظلوم ترین به جان حسن دروغمان کجا بود فقط دلمان به حال فرهنگ عالی می سوزد وگرنه سر سوزن به ما نفعی نمی رسد . یادش بخیر عجب چوپانی بودیم ....! دوتا گاو داشتیم که یکی سیاه بود آن یکی قرمز { مایل به پرتغالی } منظور مان این است به ما چه که فلانی چه ...؟! البته که به ما چه به قول حضرت چوخف ما نقادیم  خر مگس بر پیکر گاو ها .... منظورمان باز این است وقتی کوچک بودیم نمی گذاشتیم تا خر مگسان گاو های نازنین ما را اذیت کنند . همین دیگر متمدن نبودیم و نمی فهمیدیم این خرمگسان عجب مفید هستند ......؟! ای درود بر خرمگس های دنیا . بله داشتیم می گفتم که البته که جای سوال دارد که چرا یکهو این جوری شد { مقوله چادر } ولی بیچاره خرمگس ها که جایی در این دنیا ندارند . خب تا بی مزه تر نشده موضوع را تعویض کنیم که .... ولی به جان خاویر کله منته همچین هم بی جا نمی گوییم ...! در کل منظورمان این است که ما اهل صلح هستیم و خودمان باور کنید که اگر ثروتمندان بودیم هر چه پول داشتیم به یونیسف و یونسکو و اینا می دادیم تا به بشریت خدمتی کرده باشیم . جای پینوکیو و پدر ژپتو در دیارمان خالی ست که بیایند و ببینند ....!؟ و عجبا که درد ما درمان ندارد یعنی اینکه این آقای استاندار به جای اینکه به درد مردم رنجور رنج کشیده بدبخت فکر کند ...! الان دارد به این می اندیشد که آخرش این مدیریت یعنی چی ...؟! منظورمان این است بیایید کمی اینترناسیونال بیاندیشید ......

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 20:39 |
درود و ۱۰۰ هزار سلام بر روان پاک شما خوانندگان وبلاگ خودتان ..... می دانیم دلتان برایمان تنگ شده است و از ما گله زیاد دارید اما باور کنید فصل امتحانات بود و ما بد جور در حال روغن سوزی ... حال آمده ایم دست پر و هر روز با یک موضوع داغ و .......

و اما جریان هیئت حسن نیت که قرار بود پناه ببرند به استاندار برای تجدید نظر در صلاحیت ها ...؟! اما مبتکران که ها بودند ...! خانم شهره شیرزاد آقای ملا رضا عبدالله زاده و آقای سید فتاح حسینی ... در همان روزی که به جز نقشین کسی صلاحیت نگرفت . این عزیزان به فکر صلاح ملت کرد افتادند و از بسیاری از بزرگان و صاحب نظران دعوت کردند تا در منزل شخصی آقای سید فتاح حسینی جمع شوند و هیئتی با نیت حسنه به استانداری بفرستند تا ......!؟؟؟؟ آقای فیروز حاتمی ملاسعد الله ملا عبدالرحمن و اندی دیگر ... البته خانم ژیلا دولتخواه و آقای فتاح پور تشریفشان در تهران بود و خانم منصوری هم به خاطره کسالت مادرشان در جلسه حضور نداشتند ....! و اما آقای نقشین تنها نماینده ی شمرده شده در جلسه .... در جلسه ..... اگه گفتی ...! بله حضور نداشت که آن را هم خواهم گفت البته در سکانس دوم ......! و اما اوخیه هیئت حسن نیت پیشنهاد می کنم به اداره ی دیگری مراجعه می کردید چون اصلا به استانداری سر سوزن ربطی ندارد که آقای ملا رضا عبدالله زاده چرا صلاحیت نگرفت . بزرگان راه را اشتباه رفتید ! البته این را هم بدانید که هیچ کس حاضر نشد برود ....؟!

اما حرف حدیث در مورد آقای نقشین زیاد است . ۱ - همان شبی که ایشان دعوت شده بودنند به هیئت حسن نیت گویا از فرط خوشحالی صلاح ملت کرد و خانم شیرزاد و آقای ملا رضا عبدالله زاده را فراموش کرده و به اتفاق خانواده در دمای ۳۵ درجه زیر صفر برای میل کباب پلو در فضای بیرون تفرجگاه بند تشریف برده بودند ...! البته که اگر ملا رضا عبدالله زاده هم جای آقای نقشین بود زمستان را به جای تابستان اشتباه می گرفت ....؟! و ۱۰۰ البته که آقای نقشین به فکر ملت کرد هستند ...؟! کانون گرم خانواده و اینا....

۲ - می گویند آقای نقشین در هنگام ثبت نام گزینه ی دین را اسلام زده اند و مذهب را تشیع ....؟!

خب برویم سراغ خانم شیرزاد که دلش بد جوری به حال ملت کرد می سوزد ...! و پشت سر هم هی ابتکار می کنند ....! اما داغ ترین موضوع در مورد خانم شیرزاد جریان چادری شدنش است ....! که جای امیدواری برای ملت کرد دارد چون دیگر نگران رد صلاحیت کاندیدای آینده یشان نخواهند بود ....! البته هیچ کی مخالف چادر و حجاب نیست ولی در این برهه از زمان تغییر چهره ی خانم شیرزاد جای سوال دارد ...؟!

و اما آقای عابد خان فتاحی که در یک خط راست همین جور مستقیم دارند می روند کجا می رود و چرا خدا می داند...؟! ولی به هر حال مطمئنیم به خاطره منافع کردها نیست چون اگر چنین بود حداقل برای دلداری و همدردی با پرپر شدن ملا رضا عبدالله زاده ندایی می داد . اما خبر جالبتر در مورد دکتر این هست که نداهایی به گوش می رسد که می گویند دکتر عابد فتاحی وزیر خواهد شد و یا حداقل معاون وزیر .....! شاید به خاطر همین موضوع کرسی مجلس دیگر طعمی برای عابد خان نداشت ....؟!

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 15:17 |
درست است که خاک عالم بر سرمان شد این پور حیدر آشنا در آمد و لی ما خودی غریبه نداریم و از آنجا که نشان دهیم چقدر حامی و طرفدار دموکراسی و شرکا هستیم بیشتر از گذشته علیه پوپی خواهیم نوشت تا بدانید که بودیم ! البته امروز اعلام می داریم ما جز هیچ طیف و حرکت و گروهی نیستیم لذا دلمان می خواهد نقش سویسی داشته باشیم در وبالگ استان میانجگری کنیم .... البته از آنجا که حاج حمید از آنکه ما از کراواتش دفاع مشروع کردیم ناراحت شده بودند و ما را عامل خطاب کرده تهدید کردند که  آب را گل نکنیم و از آب گل آلود ماهی نگیریم و سواستفاده هم نفرماییم ... بنابراین به نتیجه رسیدیم که میانجگری ما و توتون یکی ....! لذا لزوما باید برویم کار دیگری دست و پا کنیم تا هم بندگان از ما رازی باشند و هم پورحیدر و شرکا ولی این پورحیدر دوست و رفیق زیاد داره ها ... عجبا ..... بله داشتیم می گفتیم بهتر است حمالی کنیم و مطربی که به از این باشد تا در میان خلایق و جمیع جماعت رزیل شویم ! اوخیه خانم شیرزاد وبلاگشون هک شده ...! خانم شیرزاد که مظلومانه ـ معصومانه می نوشت .... ؟! الهی من قربان هکر ها بروم این انسان های شریف عجب مهربانند . ! { دستمال کشی فقط جهت هک نشدن بود و اعتبار دیگری برای اشخاص ثالث ندارد !} .
+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 18:50 |
دنیا عجب عجیبه همون ضرب المثل هست کوه به کوه نمی رسه و لی آدم به آدم می رسه ؟! بگم شاید باور نکنید ...؟! همین امروز متوجه شدیم سعید پورحیدر فامیل ماست یعنی از اشنایان ماست ! البته برای اینکه شما باور کنید ....نه یعنی پوپی جوون ما با پور وهاب برنجی آشنایی بسیار نزدیک داریم شما هم که با اوونا فامیل هستید بنابراین ما با هم فامیل شدیم .

لذا از این لحظه به بعد یکی اگر خدای  ناکرده به فامیل عزیزمان توهین و یا باز خدایی نکرده حرفی بزند باید اول از روی جنازه ی مبارکمان رد شود . خلاصه گفته باشیم آقا این سعید خان بزرگ ارباب اربابان عجب انسان شریفی است که از هر انگشتش ۱۰۰۰ هنر همین طور جوشش می کند !  همین جا در حضور همه ی وبالگ استان اعلام میداریم که حرف های خود را پس می گیریم همان حرف هایی که فامیل عزیزمان زدیم ...! از حاج حمید و حسام خان و خانم شیرزاد هم معذرت می خواهیم  امیدواریم باری تعالی در مجازاتمان تجدید نظر کند و این بندگان مخلص خدا ما را بیامرزند !

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 19:41 |
ای درود بر حاج حمید تو کجا بودی بابا ! ای آب در کوزه ما پی تو ، گرد جهان گشتیم ! ما این همه به سر و کله مان کوبیدیم که آقا این پوپی عامل دشمن است کسی حرف ما را باور نکرد آن رو که گفتیم این یارو به جای فریاد خرداد باید اسم وبلاگش را دوهل زورنا می گذاشت همه گفتند بینیم بابا ...! آن روز که گفتیم آقا اصلاحات از کی تا به حال بی صاحب شده که فلانی خودش را صاحب آن می داند .... گفتند : ....!!!؟؟؟؟؟ نصایح بیشمارند و قصه ناگفته ..... به آن خدایی که ما را آفرید ه و به خشکلی کراوات حاج حمید قسم این پورحیدر و شرکا مفهوم اصلاحات را نمی دانند به والله نمی دانند به جان حسام خان نمی دانند ! من دانه دانه می دانم این پوپی چکار می کند ؟! ببین پوپی دروغ گفتن که زرنگی نیس ..! بیا به راه راست هدایت شو ... ! ای ایها الناس حاج حمید دلش شکسته ...؟! ای خائنین چرا به کراوات حاجی گیر دادید ...! خب حاجی وقتی یک حکومت به تو گیر داده کراوات نزن خب نزن دیگه ... ولی بزن حاجی که چشه دشمنان درباید ...! ولی خب علامت ستاره و ماه و خورشید و کله ی شیر و شرکا رو نداشته باشه که .... دوستان همشهریان و دشمنان آخرین شعر من را بخوانید تا بدانید ما چه می کشیم ...!

دوست داری آبها را گل کنی ؟!

کوزه را رسوا کنی ؟

تو چه می دانی که ...!

کو آب ؟ کو ده پایین دست ..!؟

کو کبوتر ...!

رود را سیلاب برد ...؟!

پشت دریا صخره است ...!

رنگ دریا خون است ...! 

قایقی خواهی ساخت خنده ام می آید !

پشت دریا گریه است ...؟!

قایقت بیهوده است ...!

خشم آن دیوانه ...؟!

در دلش طوفان است...!

قایقت می میرد ...!

پشت دریا صخره است ...!

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 12:55 |
از آنجا که دوستانی چند خواسته اند بدانند نامزد های کرد ارومیه به چه دلایلی رد شدند و از آنجا که این دوستان ما را متهم به این کرده اند که بیشتر از آنها اطلاع داریم . خودمان را موظف دیدیم اعلام کنیم که اکثر نامزد ها به خاطر ۱ - وابستگی به گروهک ها ۲ -عدم اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام جمهوري اسلامي و البته عدم وفا داری به قانون اساسی و یک سری دلیل های دیگر رد شده اند .

تعجب من اینجاست که همچین آدمهای خطرناک آدم کش و تروریست چرا تا به حال دستگیر نشده اند ! باید ممنون بود از انتخابات که چهره ی واقعی اینان را به ما نشان دادند .!  

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 13:3 |
درود بر سوئد که از آنجا هم مشتری داریم . پول مول داری واسه ما بفرستی بد جور وضع خرابه !

درود بر رد صلاحیت کننده گان .! که به زودی چهره ی پلید کاندیدا ها را به ما نشان دادن و ایشان را رد کردند ! .... اگر یادتان باشد که نیست ! از تاریخ 1386/9/25 شروع به یک عدد نظر سنجی کرده بودیم که : به نظر شما كداميك از گزينه هاي زير در صورت كانديدا شدن شناس بيشتري دارند؟ 1- خانم هايده نعمتي 2- خانم حميرا خورشيدي 3- خانم ژيلا دولت خواه ...؟! ۶۱ رای به صندوق ریخته شد که به ترتیب خانم نعمتی ۸ رای - خانم خورشیدی ۸ رای - و خانم دولتخواه ۴۵ رای را کسب کردند که الان به هیچ دردی نمی خورد این نظر سنجی چون ۲ گزینه ی اول اصلا کاندید نشدند و گزینه ۳ هم رد صلاحیت .... بابا این خانم دولتخواه خیلی درست بود نمی دونم چرا ؟! نه نه آیهان توو کار حکومت دخالت نکن ؟! بابا من که چیزی نگفتم ! نه دیگه داری لوس بازی در میاری میگیرن له ت میکنن ها ...! غلط کردم نفهمیدم خوبه ؟! نه دیگه نباید از این غلطا بکنی ؟ بابا بی خیال ! چی چی رو بی خیال آیهان ببین من دارم کم کم به تو شک میکنم ها ...؟! چرا ؟! نکنه عامل استکبار جهانی باشی ! نترس بابا ما نه سر پیازیم نه ته پیاز ...! ای مارمولک تو هم مثل پوپی شدی ها .... بگو چند میگیری ؟! اوون که تو میگی فیلم بود بابا چند میگیری گریه کنی ...! راست میگی ها راستی ساعت شلوغ ۳ رو دیدی ؟! اختیار داری هنوز توو آمریکا نگاه نکردن من دیدم .! اعتراف کردی خائن ... جاسوس آمریکا هستی چقدر هم بهت می رسن هنوز فیلمه اکران نشده برات می فرستن ....! غلط کردم نفهمیدم خوبه ؟! نه دیگه نباید از این غلطا بکنی ؟بابا بی خیال ! چی چی رو بی خیال آیهان ببین من دارم کم کم به تو شک میکنم ها ...؟!چرا ؟! نکنه عامل استکبار جهانی باشی ! نترس بابا ما نه سر پیازیم نه ته پیاز ...! ای مارمولک تو هم مثل پوپی شدی ها .... بگو چند میگیری ؟!  اوون که تو میگی فیلم بود بابا ؟!چند میگیری گریه کنی ...! راست میگی ها راستی ساعت شلوغ ۳ رو دیدی ؟! ......

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 18:27 |
اینم آیهان حسینیاز توو حیاط دانشگاه پیام نور گرفتم !بفرما ریواس !                                          خودم گرفتم  
+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 17:41 |
            

                     جوجه ها شمورده شدن ۹۰ ٪ تلفات داشتیم  

 

به جان خودم و پوپی الان توو ارومیه از نقشین خوشحال تر آدم پیدا نمی شه !

خانم ژیلا دولتخواه ادامه دهنده ی راه منصوری و شیرزاد صلاحیت نگرفت چرا نمی دووونم ولی به خدا خانم بسیار خوبی بود ! یک سری مارک بهش چسپوندن که اصلا نیست ... کار آمریکای جهان خوار هست می دونم ای مرگ بر اسرائیل ای مرگ بر منافقان ای دشمنان اسلام . همش کار پوپیه آخه تو به مردم چیکار داری ولی خوب تراژدی خوبی بود .

اتل متل توتوله >>> صلاحیت چه جوره  >>>اینجوریشو ندیدیم >>>  خدا خودش می دوونه>>>دولتخواه بیچاره  >>>  صلاحیت نداره >>> بره بشینه مجلس>>> بگه پوپی خرابه >>>  اتل متل کجایی >>> چرا تو بی وفایی >>>  صلاحیت نداری ؟! >>> عجب حرف بجایی ! >>>  اتل متل یه بوسه >>> امسال سال خروسه >>> صلاحیت چه لوسه ؟ >>> بدرود انتخابات

                           

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 19:53 |