تبليغاتX
Ayhan Urmiye
 "صومای و برادوست " رو که همه می شناسند..... آهان ...آهان خودشه طرفای" سرو "... بله نزدیک  " ترکیه " .... اونجا یه روستایی هست به اسم " به ردزی "( berdêzî )که خورشیدش ساعت ۳ بعد ظهر غروب می کنه ....!!!!! آره به خدا دروغم کجا بود ............... 

این روستا در ۲ - ۳ کیلو متری ترکیه قرار داره درست در دامنه ی کوه " گوتول "( gotol) و طوری واقع شده که از ساعت ۳ بعدظهر به اینور خورشید ندارن ....؟!

این مطلب رو به این خاطر نوشتم که بگم مردم بیچاره اونجا مجبورن بخاری هاشون رو از ساعت ۳ به بعد بطور فجیع روشن کنن که انرژی زیادی مصرف میشه ....!!! این در حالیه که روستای  " گنبد " تا دلتون بخواد آفتاب دارن ... ولی نکته جالب اینه که سهمیه ی سوخت آنها به یک اندازه است ...!!!!!! بنابرین دولت باید یه فکری به حاله این روستا بکنه ....!!!!! اگه هم اتفاقی نیفتاد احتمالا خدا در روز قیامت اهالی روستای  " به ردزی " رو با سهمیه به بهشت می بره .....

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 18:52 |
                     

                                                 

                                  عید قربان مبارک

           الو ..... واستین بابا ..مگه کریسمس نیست ؟!  آره کریسمس مبارک  ساله ۲۰۰۸ شد ..ها   . ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.MERRY CHRISTMAS & HAPPY NEW YEAR 2008 !!•*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 13:26 |
 

 

      یوسف زیر فشار 9 برادر داشت دیوانه می شد کار به جایی رسید که یوسف سر به بیابان زد .  یوسف  وقتی   از سر به بیابان زدن نتیجه ای نگرفت راه خانه را پیش گرفت . اتفاقا سر راه کیسه ای دید که نظرش را جلب کرد غافل از اینکه در آن کیسه 100  میلیون یورو است . بله یوسف به همین سادگی پولدار شد. خبر پولدار شدن یوسف مثل همه ی خبر های  دیگر سراسر منطقه را گرفت .

تمام بزرگ خاندان ها برای کپی لوسی و چاپلوسی  نامه های محبت آمیز برای یوسف فرستادن و همان شب اول پول داری ، یوسف را به یک ضیافت بزرگ دعوت کردند . در این میان خان خان ها به یوسف پیشنهاد داد که زلیخا را طلاق دهد و دامادی او را بپذیرد. کدخدا هم به مناسبت پول داری یوسف یک ماه تعطیل عمومی اعلام کرد.                                               

انجمن های خیریه هم با اتوبوس و پای پیاده به حضور یوسف رسیدند تا کمی در           

آن پول سیل آورده سهیم باشند . حتی قضیه ی پول داری یوسف جهانی شد . طوری که سرما خوردگی امروز صبح یوسف، قیمت نفت و  طلا را کاهش داد .و  شرکت ها ی هویندا ، فورد، مرسدس بنز و تویوتا همگی برای سرمایه گذاری یوسف در آن شرکت ها اعلام آمادگی کردند .

گذر از اتفاقات جهانی به ده باز گردیم و ببینیم اینجا چه خبر هست .؟!                                    

زلیخا در انواع کلاس های زبان ، خوشنویسی ، گیتار ،3 تار ، 2تار ،     بی تار، غواصی ،یوگا و خلاصه .......... ثبت نام کرده تا متمدن شود. و لیستی از لوازم آرایشی و پیرایشی تهیه کرده که یوسف باید تا  نیم ساعت دیگر آماده کند. در لیست زلیخا می خوانیم   " من می خوام دماغم عمل شه . با یه کم جراحی پلاستیک .  لنز چشم 10 رنگ ،‌  نرم کننده ،  گرم کننده ،  سرد کننده ، خوشکل کننده ، لاغر کننده ، تقویت کننده ی مژه و ابرو ، گردنبند ، زانو بند ، هد بند ، ضربه گیر ،     جلیقه ی ضد گلوله ، کفش هاکی    روی چمن ، و خلاصه هم خانواده ی همچین وسایلی ... " .                                

مادر یوسف هم نصف پول ها را می خواهد . وگرنه ..! داستان بچه گی اش را به رسانه های خارجی خواهد گفت.پدر یوسف 80٪ پول ها را می خواهد . و گرنه...! به پدر زن یوسف خواهد گفت که 8 کیلو شمش طلا تقلبی بوده است.                                 

پدر زن  یوسف با تهدید یوسف  به قتل همه ی زمینهای منطقه را می خواهد .                            

اکبر از یوسف خواسته تا همه ی اسب های عربی را برای او بخرد . و گرنه ..! او را تا آخر عمر به چاه خواهد انداخت .

8 برادر دیگر از یوسف خواسته اند که باشگاه منچستر یونایتد را برای آنها خریداری کند و گرنه..! تو رو خدا بخر ......

دزد ها همسایه ی یوسف را دزدیده اند . و 100 میلیون پول می خواهند .

بن لادن هم برای یوسف یک فاکس فرستاده و از او می خواهد در طرح بعدی ، با او همکاری کند و گرنه...! سرش را از تنش جدا می کند .

البته یوسف بدبخت با این همه تهدید ، در چاه بودن را به پول داری ترجیح داد و بعد از آتش زدن پول ها ، خاکستر آن را به عمیق ترین چاه روستا انداخت .

بعد از این کار یوسف ، اکبر از فرط ناراحتی چنان کله ای به سینه ی  اسب ایتالیایی همسایه زد که اسب بیچاره در دم جان داد . البته باید منتظر جریمه ، و محرومیت های شدیدی از طرف فیفا برای اکبر باشیم . کدخدا هم فرمان یک ماه کتک زدن عمومی به یوسف را صادر کرده ا ست بن لادن هم برای اینکه یوسف چشم داشتی به ثروت دنیا ندارد می خواهد   یک نشان لیاقت برای یوسف فاکس کند .

 

 

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 10:28 |
درود بر خانم شهره شیرزاد ..... درود

درود بر خانم شیرزاد که ورود بنده ی حقیر و مفلس را به دنیای مجازی تبریک گفته اند .  خداوندا از آن جا که ما "انده" بازی جوانمردانه هستیم و باز از آنجا که خانم شیرزاد " تمنای دعا " کرده اند ...باری تعالی ایشان را مورد رحمت خویش قرار دهید . اصلا بی خانم شیرزاد هرگز . این خانم شیرزاد یک قهرمان واقعی است . خانم شیرزاد من را یاد " حمورابی" کبیر می اندازد .

 شما نمی دوونید این "حمو" عجب آدم شریفی بودن ایشان قوانینی بر روی تخته سنگ می نوشتند و در میدان شهر قرار می دادن که ای مردم این کار را بکنید و فلان کار را نه که مکروه است و ....  اینها قوانینی بود برای بهتر زندگی کردن . درود بر خانم شهره شیرزاد که نام  حمورابی را زنده کردند . 

من به شخصه برای خانم شیرزاد آرزوی موفقیت و کامیابی میکنم . مطمئنم خانم شیرزاد همانند هر شهروند کرد دیگر نهایت تلاشش را برای ارتقای فرهنگ کردی خواهد کرد . امیدوارم در شورای شهر هم موفق باشید .

و اما خانم منصوری  شما منو یاد ملکه الیزابت سوم می اندازید .......  تاجتون کو ...؟  ببخشید خجالت کشیدیم تا به حال در مورد یه ملکه مطلب ننوشته بودیم

ای خانم منصوری ..ای ملکه الیزابت  ایشا ا.. شما هم در کار خودتوون موفق باشید . فقط خانم منصوری قبض تلفن و آب و گاز مون خیلی اومده یه لطف می کنید به من بی نوا کمک کنید ...؟ خانم شیرزاد قول دادن پول برق رو بدن

و اما آقای مهندس عادل فتاحی که گویا وبلاگ ندارند و از سوسول بازی خوششون نمیاد ولی خب آقای مهندس منو یاد " شازده کوچولو " میندازه ... چراشو که من نمی دوونم و لی هر چی هست بار منفی- مثبت  ندارند و هر چه بادا باد . مهندس " نوترون "

قسمت جالب اینجاس .... دوکی ببخشید دکتر عابد فتاحی  ... اگه گفتی دکتر منو یاد چی میندازه ....؟!

بله ...منو یاد تابلوی "مونالیزا" میندازه که همه هنوز هم توو کف ش مووندن . از بس دارای رمز و راز هس این دکتر  ... شایدم به خاطر اینکه به عکسشون ارادت کامل دارن .

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 19:0 |
با اجازه ی بزرگترا ....این "عنتر نت" عجب چیزه خوبیه ها ... ولی خب بعضی ها که خودشون می دوونن کی از این نعمت سو ء استفاده می کنن و به تخریب به اصطلاح دشمنان خود می پردازند ... عجب کار بدیه این .... اگه مردی برو رو در رو شو ....

 از نعمات خدا سوء استفاده می کنید ای متقلابان ... شما که از خدا نمی ترسید ... شما آتش جهنم را از یاد برده اید . با الهی پورحیدر را به راه راست هدایت کن .... خداوندا اگر هدایت نشد ایشان را به اشد مجازات نائل بگردان .... پروردگارا خانم خدیجه منصوری را جلوی چشم پورحیدر و شرکا به بهشت ببر تا کفه شون ببره از حسادت بترکن ...  ای حسودان که هرگز نخواهید آسود هنوز راه برگشت دارید توبه کنید و به راه راست هدایت شید .... که اصلا چشمم آب نمی خوره ...که الهی هدایت نشید  ( آمین )

و اما شرکا و وطن فروش ها شما دیگه کارتوون زاره حالا پورحیدر فقط می ره جهنم وولی شما در نزد عامه رسوا خواهید شد ای دست های پشت پرده ای خائنین رسوایی نزدیک است . بار الهی غلط کردن ببخشیدشان .... ولی نه خدا مگه شما رو می بخشه ...! خدایا حالا که نمی بخشی ایشان را "رزیل العالم" کن  ... ( دوبل آمین )   

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 12:6 |
ای مرگ بر خائنین

سلام خانم منصوری حالتون خوبه ؟ ارادت کامل با بروبچ ما همه مخلصیم .

  جملگی دعا کنید درود بر خانم منصوری که اینقدر صادقانه خدمت می کند . مرگ بر خائنین ....مرگ بر.....

 ای مفسدان خدا نشناس سکوت .....از خدا بترسید و به راه راست هدایت شوید . نفاق نکنید که همانا در جهنم کباب خواهید شد . دعا میکنم خدا بهتون نخفیف بده تو جهنم "دنر " نشید . خب دیگه بسه که خائنین و منافقان پر رو می شوند .

عجیبه اعلام نمی کنید که توو ارومیه سپر ضد موشکی علیه خانم منصوری درست می کنیم  البته با کمک آمریکا .... ؟! با آمریکای جهان خوار پیمان می بندین ای وطن فروشها .... خانم منصوری چه هیزم تری به شما فروخته که شما در کمال نامردی نامردی می کنید ....! با شما هستم  ای آشناهای غریبه ... هیچی توو جیبه توون نمی ره الا رسوایی .... زلیل مرده ها عذاب الهی نزدیک است .

 

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 13:31 |
 

این هفته نامه الدوز خودشو کشت یکی بهش کمک کنه بابا .... هی سوزنش "دوز" و " موز " گیر می کنه ؟! معلومه که خیلی با سواد و با تدبیر و با سلیقه هستن این بر و بچ الدوز .... توو سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی تفرقه ایجاد می کنید ...؟ ای منافقان شما ها همتوون از آمریکا پول می گیرد فکر کردید مردم نمی دوونن ...!!! من و همه ی ملت کرد به ملت آزری زبان احترام قائلیم به فرهنگشون به زبونشون به موسیقی و ادبیاتشون ... ما همیشه در شهر با فرهنگ ارومیه با صلح و برادری با هم زندگی کردیم. نظر الدوز نظر مردم آذربایجان نیست ما در طول تاریخ با هم برادر بوده ایم .... اصلا در کدام نشریه یا روزنامه کردی زبان در طول تاریخ به ملت بزرگ و با فرهنگ آذربایجان توهین شده که امروز هفته نامه بیسواد الدوز به ملت کرد توهین میکند . " الدوزی ها بدانند نظرشان نظر ملت آذربایجان نیست". ایشان عده ای تندرو هستند فقط و فقط برای از بین بردن برادری و صلح.....

ای منافقان بی سواد از خدا نمی ترسید ای "یدخلونها فی النار" شماها که میدوونم چند نفرین برچسپ به ملت کرد می زنید به به منتخب اول شهرمان خانم خدیجه منصوری توهین می کنید .....آیا رسالت و هدف الدوز بالا بردن فرهنگ است یا نفاق و حتی توهین به ملت آذربایجان ... ؟ شما ها هم تیمتوون رو بردارید برید دم دروازه می دن کشمش پلو .... مردم گول شما ها رو نمی خورند   

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 18:25 |
 

  درود بر خانم منصوری ..... مرگ بر خائنین ... بترکه چشم حسود . چشم دیدن خانم منصوری رو هم ندارید . آقای پور حیدر جناب روزنامه نگار با اوون عکس ضایعت ... جمع کن تیمتو بابا ... سواد تو نگه دار تموم میشه ... اسم وبلاگ شو .... فریاد خرداد ...! بهتر بود می ذاشتی " دوهل زورنا " می دونم مزدوری چند بهت می دن ها ...! به منتخب اول شهر ما توهین میکنی؟!.... بیا بیرون از جو شورا برو تووو یه فاز دیگه بابا انتخابات مجلس در راه .... آخه داری واسه کی تبلیغ می کنی ؟! بیچاره ی مفلوک فلک زده بی مطلب مانده .... وبلاگتو با چرندیات پر می کنی ...! اووخیه میگفتی برات مطلب می فرستادیم . ولی جان من بگو چند می گیری .... ؟۱ دلم به حالت سوخت پور حیدر حق داری دیگه تو هم باید از یه جایی نون بخوری . اشکال نداره هر چی دلت می خواد بنویس و لی جون من تو فرق گاو و پشه رو از هم تشخیص  میدی ...؟!

درود بر خانم منصوری که به اینا باج نمی دی ..... همه با هم ...." درود "

تیمتو بردار و برو پورحیدر      دم دروازه میدن عدس پلو

اتل متل توتوله پورحیدر کوتوله  امروز حالت چه جوره ؟ ریش بزیت م یه جوره 

پور حیدر منتظر باش یه روزنامه نگاری بهت نشون میدم که .... ببین سوسول نری توو وبلاگت ننویسی تهدید به مرگ شدم . ماله این حرفا نیستی .... میدوونم ناراحت نمیشه خواستم تستت کنم .

باهات کار دارم حتما منتظر باش با بای پور حیدر ... راستی بپا نچایی با اوون شماره تهرانت ...

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 11:33 |
 
+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:58 |

شعرم نیامد هر چه کردم هر چه گفتم

هر چه از آلاله خواندم

زمزمه کردم نیامد قیر و داد و شکوه کردم

باز باران با ترانه بود اما من چگونه ..!؟

می ربودم شعر مردم می ستودم ابرها را ...!

آن انار ترش و شیرین بچه ای ۱۰ ساله بودن

شاعرانی گفته بودن قبل اینکه شاعری را پیشه کردم

وا مصیبتها که شعرم یاد هند و شیر فیل و روبه مکار کرده

 شایدم باید نشینم پای لرزه خربزه های نخورده

باز بارا نبا ترانه کو ...؟ کجا باریده باران

آن انار ترش و شیرین طفلک بیچاره خورده

سبز و شیرین شاد و خرم کی پریدم از سر جو ؟!

                   *****************

باز باران با ترانه

ظالمانه

می خورد بر برگ خسته

زین چنیین باران نیاید یک ترانه

این ترانه ناله های زخم کهنه

حال آن زاغک چه دانی زیر باران ؟!

قار قار زاغک ما درد از دست دادن آن قالب خوش رنگ نبود

درد زاغک از هوای سرد بودن در میان ناجوان مردان نامرد 

آشناهای غریبه

زاغک ما خسته تنها

دلشکسته !

تا کجا باید نشیند ؟!

تا کجا در انتظار باز بارا ن ؟!

+ نوشته شده توسط آیهان حسینی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 13:46 |